پژوهشهای آرشیوی: فردوسی شماره ۵، نوامبر ۱۹۷۸ — در آن خفقان، کاش اجازه میدادند باشیم
توسط Khajistan Cultural Desk
·
بررسیهای آرشیوی: بخشی از یک مجموعه در حال انجام
در بخش بررسیهای آرشیوی، یک مجله از آرشیو دیجیتال خجستان را بیرون میکشیم و با دقت میخوانیم. این هفته: فردوسی، شماره ۵ دوره جدید، تاریخ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۵۷، چاپ تهران و به قیمت ۵۰ ریال فروخته شده است.
به تاریخ نگاه کنید. ۱۵ آبان ۱۳۵۷ برابر با ۶ نوامبر ۱۹۷۸ است. روز قبل، تهران در آتش سوخت: جمعیت بانکهای بریتانیایی، سینماها و ساختمانهای وزارتخانه را به آتش کشیدند. در همان تاریخ روی جلد، شاه کابینه شریفامامی را برکنار کرد و کشور را به دولت نظامی به فرماندهی ژنرال اظهری سپرد. دولت پهلوی حدود ده هفته تا فرار شاه به تبعید فاصله داشت و از آن بیخبر بود.
این همچنین دوره جدید است. فردوسی قبلاً یک بار تعطیل شده بود و صفحات خود در اینجا از «انحلال مجله و غارت توسط دولت هویدا» سخن میگویند. بنابراین این یک هفتهنامه ممنوعه است که در لحظهای که سانسورها کنترل خود را از دست دادند دوباره چاپ شده و با این مقدمه آغاز میکند: خمینی را در صفحه ۴ نام میبرد، در صفحه ۳ سپاسگزاری میکند که «هیچ نسلی از امیرعباس هویدا باقی نخواهد ماند» و در صفحه ۸ تصویری از زنی که زیر بالگرد در حال خرید کتاب ممنوعه است چاپ میکند. هفت سال پیش، فیلم شرقی جنگ خود را با نپذیرفتن نام بردن از آن پشت سر گذاشت. فردوسی برعکس عمل میکند: مجلهای که انقلاب خود را صفحه به صفحه بلند میخواند.
دانلود شماره دیجیتال
برگه حقایق آرشیوی این شماره
اطلاعات تولید
| مجله | فردوسی |
| شماره | شماره ۵، دوره جدید |
| تاریخ روی جلد | دوشنبه، ۱۵ آبان ۱۳۵۷ |
| معادل میلادی | ۶ نوامبر ۱۹۷۸ |
| زبان | فارسی |
| تناوب انتشار | هفتگی؛ هر دوشنبه منتشر میشود |
| دارنده مجوز و مدیر مسئول | نعمتالله جهانبانوئی (نعمتالله جهانبانوئی) |
| صدای سرمقاله اصلی | عباس پهلوان (ع - پهلوان)، سرمقاله اصلی و یادبود جلال آل احمد |
| دفتر موقت | سازمان چاپ مز گرافیک، دروازه دولت، خیابان خاقانی، تهران |
| تلفنهای مطبوعاتی | 831919, 836450, 836460 |
| صندوق پستی | 11/1552 |
| قیمت | ۵۰ ریال (تك شماره ۵۰ ریال) |
| حجم | ۴۴ صفحه |
روزی که چاپ شد
| ۵ نوامبر ۱۹۷۸ | شورشها و آتشسوزیهای تهران؛ حمله به بانکها، سینماها و ساختمانهای دولتی |
| ۶ نوامبر ۱۹۷۸ (تاریخ روی جلد) | دولت شریفامامی برکنار شد؛ دولت نظامی به فرماندهی ژنرال اظهری تشکیل شد |
| خمینی | در پاریس؛ در شماره به عنوان «رهبر شیعیان جهان» نام برده شده است |
| ذکر شده در گزارش بحران | خمینی، شریعتمداری، کریم سنجابی، علی امینی، وزیر امور خارجه آمریکا سایروس ونس، پرودا شوروی Pravda |
| اعتراضات ذکر شده | صنعت نفت، هواپیمایی ملی ایران، وزارت دارایی و امور اقتصادی |
چه چیز در ۴۴ صفحه است
| حاکمیت و نفت | جلد؛ «کدام سیاست ملی مستقل؟» (صفحه ۳)؛ «ابعاد جهانی بحران سیاسی ایران» (صفحه ۴)؛ اقتصاد سیاسی وابستگی (صفحات ۱۴، ۲۰) |
| سانسور و کتاب ممنوعه | مهراگیز کار درباره کتابهای ممنوعه (صفحات ۸-۹، ۱۱)؛ بزرگداشت جلال آلاحمد و خودزندگینامهاش (صفحات ۲۲-۲۵) |
| آموزش و استعمار | «رهایی از شستشوی مغزی» نوشته پل زیگموند (صفحات ۱۰-۱۱)؛ «پیرو کور» نوشته گئول کوهن (صفحات ۱۵-۱۶) |
| قدرت روزمره | «سازمانهای اداری زیر دست سیاستمداران کوچک» (صفحات ۱۹-۲۰، ۳۸)؛ «آیا «ایست» برای همه ایست نیست؟!» (صفحه ۳۱)؛ «این خانه مشورت مبارک» (صفحات ۳۶-۳۷)؛ ورزش (صفحات ۴۰-۴۱) |
| تاریخ به مثابه آینه | «ملت و قدرت» درباره هشت رژیم فرانسه (صفحات ۵-۶، ۳۹)؛ «بروتوس، تو هم؟!» (صفحات ۶-۷) |
| ادبیات، شعر، داستان | مصاحبه با اسماعیل شاهرودی (صفحات ۱۷-۱۸)؛ دفتر شعر مقاومت (صفحه ۲۱)؛ داستانهای کوتاه (صفحات ۲۷-۳۰) |
| سینمای سیاسی | مونتاژ شوروی و نئورئالیسم ایتالیایی (صفحات ۳۲-۳۵)؛ نقد Anima Persa (صفحه ۴۲) |
| تبلیغات | تلویزیون رنگی پارس با گروندیگ (صفحه ۲)؛ سیکو کوارتز (صفحه ۴۳)؛ کانادا درای (صفحه ۴۴)؛ هفته کتاب اقبال و اطلاعیههای آمادگی برای امتحان (صفحه ۴۱) |

جلد. چنگالی سبز یک خنجر خونین را بر روی بشکه نفتی با علامت ایران گرفته است؛ بالای آن کلاهی قرار دارد که پرچم بریتانیا، چکش و داس، و ستارههای آمریکا را دارد، در حالی که یک پالایشگاه پشت چهره کارگر قرار گرفته است.
کدام سیاست ملی مستقل؟
سرمقاله صفحه اول، با امضای ا. پهلوان و تحت ستون «نگاهی دیگر» منتشر شده، یک سؤال مطرح میکند: کدام «سیاست ملی مستقل»؟ پاسخ در مقدمه آمده است. «روابط محترمانه، شایسته کرامت و عزت ملت شجاع و مبارز ایران، باید دیپلماسی ایرانی را حاکم کند و همراه آن معاملات تجاری و اقتصادی ما با سایر کشورها را.»
پهلوان استقلال را بهعنوان یک دفتر حسابداری میبیند، نه یک شعار. او مینویسد که کشور «ثروت ملی خود را به صورت نفت خام و گاز به کشورهای امپریالیستی» با قیمتی که آن کشورها تعیین میکنند میسپارد و در عوض تجهیزات مدرن بیفایده، تجملات تشریفاتی و صورتحساب نمایشهایی مانند جشنواره هنرهای شیراز را دریافت میکند. باقیمانده، به گفته او، دوباره از طریق دفاتر فنی خارجی و هزینههای مشاوره «به حلقوم بلعندگان بینالمللی» میرود. او میخواهد قراردادهای استثماری لغو شوند و اصول دیپلماسی بازنویسی شوند تا با ملتی که به مردم خود احترام میگذارد، سازگار باشند. سیاست خارجی که نه مستقل است و نه ملی، و بر «تعادل مثبت» بنا شده، جز «احترام ظاهری جهانی» برای ایران چیزی به ارمغان نیاورده است.
ستونهای کناری آن را به چیزی شخصیتر تبدیل میکنند. یکی شرح میدهد که چگونه قبلاً امتیازات خریداری میشدند و مجموعهای «بیقیمت از فرشهای نفیس» برای مقامات جمعآوری میشد، برخی فقط دلار میگرفتند، برخی پوند، و همه روی تومان توافق داشتند. دیگری مردی را گزارش میکند که به زبان خودش تشکر میکند: او میگوید سپاسگزار است که «هیچ نسلی از امیرعباس هویدا باقی نخواهد ماند.» سومی از صفحات ادبی مجله در برابر خوانندگانی که میخواهند آنها را به خاطر اخبار سخت حذف کنند دفاع میکند و تأکید میکند که فردوسی «مطالب آموزشی است، نه صندوق شکایت.» نخستوزیری که سیزده سال ایران را اداره کرد، در صفحه ۳ نام برده و مسخره شده است. یک سال پیش، آن پاراگراف روزنامه را میبست.

«کدام سیاست ملی مستقل؟» نوشته آ. پهلوان، زیر ستون «نگاهی دیگر». جعبه سرصفحه در پایین سمت چپ حامل نام دارنده مجوز، دفتر موقت تهران، تلفنهای مطبوعاتی و صندوق پستی ۱۱/۱۵۵۲ است.
ابعاد جهانی بحران سیاسی ایران
صفحه ۴ به طور مستقیم آن را نام میبرد. خلاصه مطلب فهرست میکند که چه موضوعاتی روی میز است: نتیجه مذاکرات پاریس، تهدید خشونت بیشتر و «جنگ داخلی» و حمایت سه قدرت جهانی از رژیم ایران. گزارش «حضرت آیتالله العظمی خمینی، رهبر شیعیان جهان» را به صراحت در یک هفتهنامه تهران میآورد و از امتناع مطلق او برای مصالحه خبر میدهد. تقاضای او را نقل میکند که «یک قدم» هم نباید از خواستههای مردم عقبنشینی شود و هشدار شریعتمداری را میآورد که اگر مردم نتوانند خواستههایشان را به روش مسالمتآمیز به دست آورند، ممکن است به اسلحه متوسل شوند.
بر اساس آن کل میدان شکل میگیرد. کریم سنجابی و جبهه ملی. مصاحبههای علی امینی. «تفکر و مشورت» که دولت شریفامامی به جای پاسخها ارائه داد. اعتصابهایی که کشور را تعطیل کردند: صنعت نفت، خطوط هوایی ملی ایران، وزارت دارایی و امور اقتصادی، قطع صادرات گاز و نفت، سقوط ریال در برابر ارزهای خارجی. سپس قدرتهای خارجی. وزیر امور خارجه آمریکا، سایروس ونس، حمایت از رژیم را اعلام و بقای ایران را مسئلهای «بنیادی» برای سیاست آمریکا خواند؛ معاون نخستوزیر چین شورویها را به دامن زدن به ناآرامیها متهم کرد؛ پراودای شوروی برای اولین بار از خطر «جنگ داخلی» در ایران سخن گفت. گزارش، رژیم را نه به عنوان یک قدرت داخلی ساده، بلکه چیزی که از خارج و توسط سه قدرت بزرگ همزمان حمایت میشود، میخواند.
در پایین صفحه، «نسل امروز در چهارراه تاریخ» نوشته محمد عاصمی دیدگاه را گستردهتر میکند. او مینویسد عاشورا میتواند در هر روزی بیفتد و گلهای عزیز میتوانند در هر روزی بریده شوند. نسل حاضر در برابر تیزترین انتخاب خود ایستاده است: زندگی آزاد و شاد، یا ویرانی هر امیدی. این مطلب تا صفحه ۴۱ ادامه دارد و در میان نامههای خوانندگان و اطلاعیههای کوچک قرار گرفته است، بنابراین «چهارراه» بعدها در شماره، در میان زندگی عادی بازمیگردد.

«ابعاد جهانی بحران سیاسی ایران»، زیر عناوین فرعی «تهدید و هشدار»، «حمایت از رژیم ایران» و «بازتاب و مشورت». مقاله «چهارراه» محمد عاصمی در پایین صفحه آمده است.
ملت و قدرت
مجموعه مقالات دکتر رحمت مصطفوی، که در صفحات ۵، ۶ و ۳۹ منتشر شده، درس طولانی شماره درباره رفتار قدرت است که کاملاً از طریق فرانسه آموزش داده شده است. او خواننده را از طریق هشت رژیم پس از ناپلئون راهنمایی میکند: بازسازی ۱۸۱۵، جایی که لوئی هجدهم و شارل دهم تلاش کردند دنیایی را که انقلاب پایان داده بود «بازگردانند» و پانزده سال دوام آورد؛ سلطنت لوئی فیلیپ که پرچم سهرنگ را دوباره برافراشت و وزیرش به نمایندگان گفت «آقایان، ثروتمند شوید»؛ جمهوری دوم؛ امپراتوری دوم ناپلئون سوم؛ جمهوری سوم که هفتاد سال دوام آورد؛ ویشی؛ جمهوری چهارم؛ و پنجم.
این تاریخ اجتماعی است، نه فقط فهرست پادشاهان. مصطفوی پیگیری میکند که چگونه بورژوازی اشرافیت را از قدرت کنار زد و مردم را از آن دور نگه داشت، چگونه انقلاب صنعتی طبقه کارگر را به وجود آورد که دیگر نمیشد نادیده گرفت، چگونه اتحادیهها و ایدههای سوسیالیستی از پرودون و لوئیس بلان تا جبهه مردمی ۱۹۳۶ تحت لئون بلوم رشد کردند، که هفته کاری چهل ساعته و تعطیلات با حقوق را به ارمغان آورد. او رادیکالها، امپراتوری استعماری ساخته شده برای تصاحب بازارها و مواد خام، پتان و لاوال، فرانسه آزاد دوگل و همهپرسی ۱۹۵۸ که جمهوری پنجم و ریاستجمهوری قدرتمند آن را به وجود آورد دنبال میکند.
در صفحه ۳۹ به صراحت میگوید. «خیلی جالب است،» مینویسد، «که وقتی مقاله هفته گذشته را شروع کردم، قصد داشتم ابتدا مثال فرانسه را بیاورم و سپس درباره کشور خودمان نتیجهگیری کنم.» او جا کم آورده، بنابراین نتیجهگیری درباره ایران برای هفته آینده نگه داشته شده است. فرانسه همیشه راهی برای صحبت درباره وطن بود.

«ملت و قدرت» دکتر رحمت مصطفوی، درس شماره درباره رفتار قدرت، که کاملاً از طریق فرانسه روایت شده — هشت رژیم پس از ناپلئون، که به عنوان راهی برای صحبت درباره ایران مطرح شده است.
بروتوس، تو هم؟!
تیزترین داستان کوتاه این شماره، به امضای آ. پ. اشنا، یک بازجویی در یک اتاق است. بازجو پروندهای دو جلدی دارد و یک کلمه را که زندانی یک بار با قرمز زیرش خط کشیده بود، دایره میکشد — «صبا» — و یک بیت حافظ درباره شهدا: «با نسیم صبح در گلزار لاله پرسیدم که شهیدان کیانند.» هر پاسخی که مرد میدهد با همان تمسخر روبرو میشود. بازجو جملهای را تمام میکند و پوزخند میزند، «یدالله کچل، تو هم؟» — «استاد باقر دلال، تو هم؟» — و هر نام را به اعتراف تبدیل میکند.
تهدید ادعای دانش کامل است. «فکر میکنی میتوانی چیزی را از ما پنهان کنی؟ آیا میدانی ما میدانیم که یک خال مادرزادی به شکل نقشه کوبا روی ران چپ توست؟» زندانی مرتب تکرار میکند که چیزی نبوده، چیزی نیست، در حالی که پرونده ضخیمتر میشود و پیشنهادهای چای و نوشابه نرم ادامه دارد. ستون روبرو «صورتحساب انبار» را به صورت شوخی آیتمبهآیتم چاپ میکند: چای شیرین، دو لیوان؛ کابل تلفن، دو متر و هفتاد سانتیمتر؛ یک بسته وینستون؛ چهار کیلووات برق؛ یک شمع؛ یک ناخنگیر. هر کسی که در اتاق ساواک نشسته باشد، مبلمان را میشناسد. تا نوامبر ۱۹۷۸ مجله آن را به صورت کمدی چاپ میکند. همان طنز در نزدیکی ادامه دارد: صفحه ۷ به طور خشک گزارش میدهد که یک شاعر به خاطر یک رباعی یازده سال زندان کشیده و از خواننده میخواهد نرخ هر خط را حساب کند، و اینکه آتشنشانی اکنون با مهارت زیاد شلنگهای خود را به سمت معترضان میگیرد.
از ممنوعیت غربزدگی تا کتاب ممنوعه در ویتنام
مقاله مهرانگیز کار با عنوان «تفکر در جوی خطرناک و ضرورت تغییر شرایط سیاسی» منتشر شده است. این مقاله نقطه مرکزی است و پانزده سال پیش آغاز میشود. او به عنوان دانشجو نسخه قاچاق کتاب ممنوعه جلال آلاحمد، غربزدگی، را از دکهها گرفته و دقیقاً آن حس را به یاد میآورد: انگار «یک بمب ساعتی زیر آستینش دارد» و باید آن را به مخفیگاهش برساند. این همان احساسی بود که یک کتاب ممنوعه داشت.
اکنون او دوباره به یک دانشگاه بازمیگردد و مینویسد: «امروز، در جوی خطرناک که پرههای هلیکوپتر یک متر از جمجمه انسان میچرخند، کتاب ممنوعهای به نام در ویتنام فروخته میشود.» دانشجویان کتابهای ممنوعه را روی زمین پخش کردهاند و در ویتنام را به او میفروشند — زنی که پانزده سال پیش «گدای جزوه کوچک غربزدگی» بوده است. او صفحات شانزده تا بیست و هشت را همانجا میخواند و نمیتواند سکوت کند.
سپس او استدلال خود را میسازد. او میگوید سانسور هرگز فقط یک دفتر ضبط کتابها نبوده است. دولت جنبشهای فکری نوین را در گهواره خفه کرد، روشنفکران سکولار را به انزوا و زبان رمزگذاری شده و خصوصی سوق داد و کشور را به سمت «جامعه دلال» — جامعه دلال، غیرمولد، جمعکننده کالاهای دیگران — هدایت کرد. روشنفکران که از مردم عادی جدا شده بودند پراکنده شدند و برچسبهای رنگی به یکدیگر زدند، در حالی که خشم مردم تنها یک جای خالی برای خود یافت، در شبکههای مذهبی، جایی که جمع شد و یکی شد؛ انفجار در خیابان صورتحسابی است که ارائه میدهد. او مینویسد اکنون دو صدا میخواهند یکدیگر را خفه کنند: ماشین جنگ و انسان خسته و شورشی. مطبوعات که با خون مردم خریداری شدهاند، چارهای جز پیروی از آنها ندارند. این مقاله در صفحه ۱۱ ادامه دارد: شرایط سیاسی باید تغییر کند تا فکر بتواند نفس بکشد.

مقاله مهرانگیز کار با عکسی از یک هلیکوپتر آغاز میشود، که از خاطره دانشجویی او درباره ممنوعیت غربزدگی به دانشجویانی میرسد که آزادانه در ویتنام را در دانشگاه میفروشند در حالی که هلیکوپترها متر بالاتر بالای سرشان پرواز میکنند.
رهایی از شستشوی مغزی، تسلط فرهنگی و استثمار فکری
صفحات ۱۰ و ۱۱ مقالهای ترجمه شده از پل زیگموند درباره ایدئولوژی در کشورهای در حال توسعه را دارند که توسط محمد کرمی به فارسی برگردانده شده است. استدلال آن صریح است: سیستم آموزشی هرگز بیطرف نیست. تیتر صفحه ۱۱ میگوید: «معنای واقعی آموزش چیزی جز بنیاد اساسی ساختار فکری یک ملت نیست.» دولتی که سیستم دانشگاهی «لوکسی» دارد که برای آموزش لایهای نازک از کارمندان و وکلا ساخته شده، فقط نیازهای یک نخبه را بازتولید میکند و تودهها را نادیده میگیرد. استقلال واقعی نیازمند بازسازی آموزش حول نیازهای ملی و عملی، سواد عمومی و آموزش کادرهای فنی است — و به کمپینهای سوادآموزی کاسترو در کوبا و سکوتوره در گینه اشاره میکند که ثابت میکند برنامهای سازمانیافته و بیطرف میتواند در مدت کوتاهی بیسوادی را پاک کند و فرهنگ سیاسی جامعه را بازسازی کند.
دنبالکننده کورکورانه
گئول کوهن همان مبارزه را در صفحات ۱۵ و ۱۶ ادامه میدهد. هدف او مدرسه وارداتی است. کشورهای در حال توسعه به دنبال اعتبار قدرتهای صنعتی هستند و سیستمهای آموزشی آنها را به طور کامل میبلعند — کتابهای درسی ابتدایی و متوسطه ترجمه شده، برنامههای درسی خارجی، کاتالوگهای دانشگاههای غربی که به طور کامل کپی شدهاند — بدون اینکه نگاهی به محیط یا ارزشهای خود بیندازند. مدیران خودشان که در خارج آموزش دیده و تحت تأثیر آن سیستمها شکل گرفتهاند، به کشور بازمیگردند و هرگونه «سنت آموزشی و فرهنگی» خود را انکار میکنند و پیشرفت را به تقلید کورکورانه تقلیل میدهند.
کوهن به سراغ کتاب بحران آموزشی جهان نوشته فیلیپ کومبس میرود و تاریخچهای کوتاه: چاپخانه گوتنبرگ، سپس ملیگرایی قرن نوزدهم، سپس ظهور «ارتش ملی»، «بانک ملی» و «آموزش ملی». او استدلال میکند که این ملیگرایی همان چیزی است که مدرسه وارداتی سرکوب میکند. او بیماری را هم نام میبرد — مدرسهزادگی، «مدرسهزده»، مسابقه مدرک که در آن ثروتمندان از فقرا برای گرفتن دیپلمهایی که هر روز کمارزشتر میشوند پیشی میگیرند. گسترش آموزش کافی نیست. محتوا، زبان و هدف باید تغییر کند و یک مدل ملی جایگزین مدل قرضی شود. در کنار کار و زیگموند، این مقاله مسئله شماره را از اینکه چه کسی ایران را اداره میکند به اینکه چگونه ایرانیان آموزش میبینند که فکر کنند و چه کسی از این آموزش سود میبرد، گسترش میدهد.
معانی سفید
صفحات ۱۲ و ۱۳ شامل ویژهنامهای تصویری است که توسط هادی خرسندی ارائه شده و از کتاب آمریکایی White Is گرفته شده است، کتابی که نخستین بار در سال ۱۹۷۰ در ایالات متحده منتشر شد و توسط پرستون ویلسون نوشته شده و کاریکاتورهای آن توسط سندی هافاکر کشیده شده است. این یک فهرست است و هر خط با «سفید یعنی» آغاز میشود. سفید یعنی فکر کردن به اینکه در اکثریت هستی. سفید یعنی ایستادن روی ستونی که «رودزیا» نوشته شده و بر شانههای جمعیتی نگه داشته شده است. سفید یعنی ملکه زیبایی «میس آمریکا». سفید یعنی تعجب از اینکه کودکان سیاهپوست همیشه شاد و خندان نیستند. سفید یعنی معلمی با دامن کوتاه به کودک سیاهپوست میگوید: «خودت را بپوشان — این شرمآور است!» سفید یعنی اجازه دادن به دانشآموزان سیاهپوست برای ادامه تحصیل عالی، به عنوان لطف. کاریکاتورها — نیکسون در حال پیروزی در میان جمعیتش، میس آمریکا در حال گریه — خواننده ایرانی را به نقشه جهانی سلطه میکشاند.

«معانی سفید»، ارائه شده توسط هادی خرسندی پس از کتاب آمریکایی White Is — مجموعهای از کاریکاتورها و زیرنویسها، هر خط با «سفید یعنی» آغاز میشود.
شعر نو، تاریخچه عاطفی مردم ما در زمان ما
مصاحبه با شاعر اسماعیل شاهرودی، در صفحات ۱۷ و ۱۸، نظریه ادبی این شماره را شکل میدهد. او میگوید شعر «معادله مختل شده بیان انسانی» است و شعر نو «تاریخچه عاطفی-فرهنگی مردم ما در زمان ما» است — ثبت احساس جمعی که زبان رسمی به آن دسترسی ندارد. او تعاریف قدیمی را مرور میکند، به رساله وحید تبریزی درباره شعر و ایده خواجه نصیر درباره شعر به عنوان «گفتار تخیلی» اشاره میکند، سپس از طرح پلهای دفاع میکند و رباعی خیام را به صورت پلهای در صفحه چاپ میکند تا تأکیدها و مکثها در جایی بیفتد که وزن قبلاً بود.
وقتی درباره شاعران زن پرسیده میشود، بدون تردید پاسخ میدهد: در عصری که شعر فریاد است، صدای مهستی، زبالنسا، پروین و فروغ میتواند در کنار مردان بزرگ قرار گیرد و فاصلهشان از آن مردان کمتر از فاصله سیمون دو بووار از سارتر نیست. صفحه با «فریاد بنفش» فروغ بسته میشود. در صفحات ۲۲ تا ۲۵ همین ایده از طریق شعر خود شاهرودی و شعر یادبود تکرار میشود و شماره همچنان شعر را به عنوان آرشیوی از آنچه زبان رسمی دولت از آن غفلت میکند، مینگرد.
در جشن نور، با مشتهای گرهکرده
مقاله محمد فیروزبخت در صفحه ۱۴ که در صفحه ۳۸ ادامه دارد، بحران را از خیابان و مغازه میخواند. او مینویسد اعتراض اکنون یک دانشگاه است — نه برای دانشجویان و استادان، بلکه برای کارگر، دهقان، کارمند، دانشآموز، همه کنار هم ایستادهاند. موضوع آن حساب و کتاب روزمره بقا است. مصرفکننده شش ماه پیش که از ترس یخ زده بود، اکنون عمومی است که به دنبال پاسخهای واقعی میگردد. افزایش پانزده درصدی حقوق او را راضی نمیکند، چون این افزایش مستقیماً به جایی برمیگردد که هزینه زندگی از آن آمده است. او اعداد را محاسبه میکند: برنج آمریکایی ۶۵ ریال، سپس ۷۰، سپس ۸۰ در هفته بعد؛ بیست درصد روی حقوق، پانزده درصد روی مزایا، ده درصد روی مسکن، همه اینها در تورم ناپدید میشود.
صفحه ۲۰ اقتصاد بزرگتری را بررسی میکند که فقط روی جلد تصویر شده است. پول نفت، به گفته مقاله، هرگز چیزی پایدار نساخته است. رونق اقتصادی ایران را به عنوان خریدار وارد اقتصاد جهانی کرد، نه تولیدکننده؛ افزایش قیمتهای اوپک با افزایش قیمت همه کالاهای فروخته شده توسط شش قدرت صنعتی — ایالات متحده، آلمان، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و انگلستان — پاسخ داده شد، بنابراین سود دوباره نشت کرد. صنایع خط مونتاژ راهاندازی شدند که هیچ چیز خودشان را تولید نمیکردند. کشور نفت خود را با رفاه کاذب معامله کرد و وابستگیاش بیشتر از قبل شد.
سازمانهای اداری تحت اختیار دولتمردان کوچک
مقاله محسن طلایی که در صفحات ۱۹، ۲۰ و ۳۸ منتشر شده، همان استبداد را به دفتر کار میکشاند. جوانی با گواهی سلامت کامل و تصویری منطقی از معامله — کار در برابر دستمزد، دستمزد در برابر کار، دو کفه یک ترازو — وارد خدمات دولتی میشود. ظرف چند ماه، پرخاشگر، بیحال و کند میشود. طلایی قوانین را مقصر میداند: انبوهی از قوانین، آییننامهها، بخشنامهها و دستورالعملها که آنقدر پیچیدهاند که یک بند به دوازده روش مختلف و همه «قانونی» اجرا میشود. دو کارمند با شرایط یکسان، استخدام شده تحت یک قانون در دو اداره، دو حقوق و دو سرنوشت متفاوت دارند. یکی «فنی» است، دیگری نیست؛ یکی میتواند ارتقا یابد، دیگری نمیتواند.
بالای این دفتر، اداره پرسنل و کارمند کوچکی قرار دارد که یک بخش دولتی را مانند یک ملک خصوصی اداره میکند، مردی که طلایی او را «دولتمرد کوچک» مینامد. معیار خم کردن یک قانون، به نوشته او، «درجه خم شدن گردن کارمند» است. وقتی قانون شکست میخورد، آخرین و مؤثرترین مجازات، دستور انتقال است. این مقاله کنار اخبار اعتصاب که در شماره منتشر شده است قرار دارد — کندیها، توقفها، توافقنامههای امضا شده و شکسته شده، موفقیتنامه که در واقع مقابلهنامه، یک سند مقابلهای است — و بوروکراسی را به عنوان یک حلقه بسته دیگر میخواند که بر پایه ارتباط و گردن خمیده اداره میشود.
دفترچه شعر مقاومت
صفحه ۲۱ صفحهای کامل از شعرهاست و واژگان از شاعری به شاعر دیگر تکرار میشود: تشنگی، خون، پرندگان زخمی و شقایق سرخ، شقایق، گلی که در شعر فارسی نماد شهید است. «تشنگی» از شهرام شاهرختاش، «هزار سال برای جرم عشق» از جعفر حمیدی، «آبی امن» از همايون تاج طباطبایی، «برای عباس که از آسیاب افتاد» از رها، «سلام به سرزمین شقایقها» از مهرانگیز صلاحشور و «لرزشهای هوای خفهکننده» از ج. چکاوک. شقایقهایی که در سپیدهدم میخندند؛ شیار سرد خانهای که از خون جاری است؛ ماهی قرمزی کوچک که به خاطر کمبود آب نفسنفس میزند. این شعر جنگ است، برای کشوری که مردگانش را میشمارد، در هفتهای که حکومت نظامی پایتخت را گرفت.

«دفتر شعر مقاومت» — صفحهای کامل که واژگان آن از شاعری به شاعر دیگر تکرار میشود: تشنگی، خون، پرندگان زخمی و شقایق سرخ، گلی که در شعر فارسی نماد شهید است.
جلال، در تاریکترین لحظات — در آن خفگی، کاش اجازه میدادند ما باشیم
کتاب ممنوعه کار که به عنوان دانشجو قاچاقی وارد شده بود، یادبودی چهار صفحهای دریافت میکند. عباس پهلوان آن را با عنوان «دانشجوی کوچک جلال» امضا میکند. کلیدواژه «خفگان» است، یعنی خفگی، و ادای احترام با آن قاببندی شده است. پهلوان آلاحمد را به عنوان اولین صدای واضح علیه خفگی و غربزدگی به یاد میآورد. او به یاد میآورد که دولت چگونه سعی کرد با او برخورد کند — ابتدا با «آشتی»، سپس وعدهها و امتیازات، پیشنهاد سفر خارجی و بورس تحصیلی — و چگونه جلال که صریح مینوشت، پشت میز مردم عادی مینشست و حتی گوشهای از میز کافه فیروز را به کار خود اختصاص میداد، این مانور را از پیش خوانده بود. پهلوان میگوید: «نمیگذاشتند نویسندگان باشند؛ حتی وقتی جلال مرد، اجازه ندادند در آرامش برایش عزاداری کنند.»
علاوه بر ادای احترام، مجله زندگینامه کوتاه خود جلال را با عنوان «گزارشی از وضعیت من» به زبان خودش بازنشر میکند: خانواده روحانی و پدری که به جای ثبتنام در قانون دفتر اسناد رسمی دولت، مغازهاش را بست؛ سالهای توده و جدایی ۱۳۲۷ همراه با خلیل ملکی؛ نیروی سوم و دوره مصدق و ملی شدن نفت؛ سکوتهای تحمیلی پس از شکست که منجر به تألیف تکنگاریهایی درباره اورازان، روستاهای تات و جزیره خارک شد؛ غربزدگی در سال ۱۳۴۱؛ ازدواج با سیمین دانشور؛ ترجمههای یونسکو و یونگر. شاعران نیز پاسخ میدهند. مهدی اخوانثالث شعری مینویسد که صفحه را تاج میزند: «اگرچه او را از فرزندان پیامبر میدانستم، معتقدم جلال یکی از اولیای خدا بود.» در همان صفحه، مجله یکی از اعضای خود را به خاک میسپارد — تصویرگر جوان فریدون شریفی که در تصادف رانندگی کشته شد و نقاشیهایش، به گفته پهلوان، پر از فریادهای خاموش بود.

ادای احترام به جلال آلاحمد، با پرترهای از نویسنده. عباس پهلوان با امضای «شاگرد کوچک جلال»؛ صفحه پایین «حساب احوال من» خود آلاحمد را بازنشر میکند.
مردم چندوطنه
صفحه ۲۶ به دنبال یک نوع اجتماعی است. «مردم چندوطنه» نخبگانی هستند که چندین وطن را همزمان دارند، درآمد کشور را میکشند و در عین حال خانه استراحت در کوت دازور، آپارتمانی در پاریس و کازینوهای لاس وگاس را در اختیار دارند. وقتی هوا در وطن تغییر میکند، صفحه میگوید، آنها به خارج میروند تا استراحت کنند؛ وقتی اوضاع آرام میشود، برمیگردند تا درآمدها را بشمارند. صفحه اتهامی به کسانی میزند که همیشه راه فرار دارند در حالی که بقیه در معرض خطر باقی میمانند.
در همان صفحه پرتره کاظم جمشیدیان از «آقا»، اشرافزادهای رنگپریده — بیحس شده با تریاک، احساساتی، سرکه و شربت را از جام کریستالی مینوشد و پشت پرده با قاشق طلایی خورشتش را میخورد، تفنگهای شکارش در جعبهها زنگ زدهاند. کنار آن، داستان روستا: مشهدی حیدر، مزرعه در حال سقوط، خشکسالی که چاه را خشک کرده و رادیوی ترانزیستوری شکسته روی قفسه، پنجمین رادیویی که در آن خانه از کار افتاده است. دو سر یک کشور، کلبه و چاه ترکخورده، در یک صفحه چاپ شدهاند.

«مردم چندوطنه»، کنار پرتره کاظم جمشیدیان از «آقا»، اشرافزادهای که با تریاک بیحس شده، و روستایی در حال سقوط — کلبه و چاه ترکخورده در یک صفحه.
داستانها
گزارشهای این شماره بلند است؛ داستانها آرام و نزدیک به زندگی عادیاند. چهار داستان آن را حمل میکنند.
فتوکپی
«فتوکپی» اثر م. الهامی در یک مغازه کپی و نقشهکشی در انتهای یک پاساژ اتفاق میافتد. راوی، زنی جوان به نام پروین، آنجا را برای صاحب غایبی که مردان را استخدام نمیکند، اداره میکند. مرد جوانی با شلوار جین روز به روز میآید تا گواهی تولد خودش را کپی کند بهانهای برای دیدن او. او اجازه میدهد خود را به بقیه ماجراها — کارت عروسی، گل رز نقرهای — تصور کند. سپس صدای تند صاحبخانه درباره اجاره قطعش میکند و او با صدای وزوز دستگاه و این فکر که باید در یکی از کلاسهای شبانه ثبتنام کند و خودش را از زیر کپیها و خودش بیرون بکشد، تنها میماند.
قاچاق
«قاچاقچی» در اتوبوس از برازجان به سمت شیراز و کازرون در گرمای مرطوب سفر میکند. قاچاقچیای که راوی قبلاً دیده است، شلوار چینی و رادیوهای دو بانده بین مسافران پخش میکند تا ژاندارمها در ایستهای بازرسی چیزی از او پیدا نکنند. کل سفر حدود هشتاد تومان سود دارد، منهای کرایه اتوبوس، و قاچاقچی جوان وقتی ژاندارم او را میشناسد، بقیه راه ساکت میماند. داستان اقتصاد کوچک و خستهکننده فقراست که در شلوار و رادیوهای ترانزیستوری خلاصه میشود.
لیمو
«لیمو» اثر سیروس رومی روز کاری یک کودک است. مادرش او را برای هفتاد لیمو میفرستد؛ او آنها را آب میگیرد و در یک شیشه میریزد، انگشتانش را میبرد و پوست لیمو زخمها را میسوزاند. وقتی تشت سنگین را بیرون میبرد، میلغزد و لیموها در حیاط صاحبخانه میغلتند. صاحبخانه غر میزند، همسرش بیهوش میشود و پسر به خیابان میدود، پنج تومان پول اجاره در جیبش و برای یک بار هم که شده فکر میکند جمعه بعد مجبور نیست از کسی کرایه بگیرد.
آقای تأخیری به خانه بازمیگردد
«آقای تأخیری به خانه بازمیگردد» اثر مرتضی آبانفر داستان یک کارمند تنها در اداره — آقای «شک» — را دنبال میکند که عینک به چشم دارد، شبها غزل مینویسد و در جوانی یک بار رها شده و به همین دلیل علیه زنان شده است. همکارانش تله میگذارند؛ اداره تصمیم میگیرد او ناتوان است. جلسهای روی پل ترتیب داده میشود. او منتظر میماند، دفترچه غزلهایی را که میخواست بدهد درمیآورد و به جای آن انگشتانش را باز میکند و آن را در رودخانه رها میکند، نیمهخوشحال، نیمههراسناک از اینکه دوباره مسخره شود. کل بحران اینجا به شکل هوای خصوصی میآید: ترافیک، مقررات منع رفتوآمد، تنهایی، دفترچهای که به آب میافتد.
آیا «ایست» برای همه ایست نیست؟!
مطلب محمود سرانک در صفحه ۳۱ مسئله را به سطح خیابان میآورد. او کارگر خستهای را توصیف میکند که در ترافیک گیر کرده و تلاش میکند قبل از شروع مقررات منع رفتوآمد نظامی خریدهایش را تمام کند، و از «ایست» سربازان وحشت دارد. سپس به تبلیغ رستورانی روی دیوار میپردازد: از ساعت هشت تا دوازده بیایید، و بعد از نیمهشب «برنامههای دیگری» هست و نگران ممنوعیت تجمع بیش از دو نفر نباشید — با کارت ویژه، ترتیبها داده شده است. مقررات منع رفتوآمد برای کارگر ایست است و برای کسی که کارت دارد در باز است. در زیر آن، «آن مرد یکی از آدمهای مهم است» داستان مردی را میگوید که در خیابان توسط دوستی قدیمی کشته میشود، که معلوم میشود فرد مهمی شده است. نکته در سراسر شماره تکرار میشود: قوانین وجود دارند، اما قدرتشان بستگی به این دارد که شما چه کسی هستید.

"آیا «ایست» برای همه ایست است؟!" صفحه ترس کارگر از مقررات منع رفتوآمد را در برابر رستورانی که آشکارا شبهای پس از منع رفتوآمد را به دارندگان کارت میفروشد، قرار میدهد. در زیر آن، «آن مرد یکی از آدمهای مهم است.»
سینمای سیاسی
در صفحات ۳۲ تا ۳۵ مجله، تاریخ طولانی ترجمه شده سینمای سیاسی توسط لیف فورهمار و فولکه ایساکسون، به ترجمه ابوالحسن علوی طباطبایی، تحت عنوان نقد فیلم «نگاه ۷» — «بخش اول: مرور تاریخی» که به بخش سوم، «روسیه پس از انقلاب» میرسد، منتشر شده است. این بخش به خوانندگان میآموزد که تصاویر متحرک را همانطور که بقیه شماره به آنها کتابها و بودجهها را میآموزد، بخوانند.
اصول واقعگرایی در سینمای شوروی
نیمه اول فیلم انقلابی شوروی است. رزمناو پوتمکین و اکتبر از آیزنشتاین، مادر و پایان سن پترزبورگ از پودوفکین، زمین از دوزنکو. مقاله به بررسی مونتاژ به عنوان ابزاری برای شکل دادن به آگاهی جمعی، پلههای اودسا به عنوان قدرتمندترین سکانس تبلیغاتی در سینمای صامت، و سپس برخوردها با دولتی سختگیر میپردازد: اتهام «فرمالیسم»، بدترین اتهامی که یک هنرمند شوروی میتوانست با آن مواجه شود، و بازویرایش اکتبر پس از سقوط تروتسکی. مقاله نشان میدهد هنر انقلابی توسط انقلابی که آن را ساخته، منضبط میشود؛ تا اواسط دهه سی کنترل حزب بر همه جنبههای فیلمسازی کامل بود.
تولد نئورئالیسم از مصیبت و فاجعه
نیمه دوم به ایتالیا میپردازد، تحت عنوانی که خود استدلالی است. مقاله میگوید نئورئالیسم از فلاکت — فقر، بیکاری، گرسنگی، بیعدالتی و ویرانی جنگ — رشد کرد و وقتی این شرایط کاهش یافت، محو شد. رم، شهر باز روسلینی، که در فقر و زیر سایه فاشیسم با آنا مگنانی و آلدو فابریزی فیلمبرداری شده، به شاهکار سینمای مقاومت تبدیل میشود، ساخته شده در زمانی که استودیوها مرده بودند و فیلمنامه صحنه به صحنه توسط یک رهبر واقعی مقاومت دیکته میشد. انتشار این تاریخ در نوامبر ۱۹۷۸ — اینکه چگونه سینما در دیکتاتوری و جنگ واقعاً کار میکند — خود انتخابی است.

ویژگی سینمای سیاسی با پوسترهای ساعت کورهها و مکزیک: انقلاب یخزده از ریموندو گلیزر آغاز میشود؛ در پایین، تصاویر ثابت با عنوان آرسنال از دوزنکو و اکتبر از آیزنشتاین.
این خانه مشاوره مبارک
صفحات ۳۶ و ۳۷ گستردهترین طنز شماره را ارائه میدهند که توسط منوچهر خان قلمیران فرد تهرانی «بازگو» شده است. تیمی از «بازرسین تبار صوتی» برای بازرسی یک «خانه مشاوره مبارک» فرستاده میشود و اتاقی کناری را که به «اتاق وردنه» تبدیل شده و توسط اسکندر خان با وردنه برقی و گروهی از مردان کاراته اداره میشود، کشف میکند؛ این افراد به هر پرسشی با ضرب و شتم پاسخ میدهند و کل تیم بازرسی را روانه بیمارستان میکنند. بازرسین یک اثر مرجع هفت جلدی به نام غارتنامه — «لغتنامه غارت» که پارودی دیکشنریهای بزرگ فارسی است — را کشف میکنند و اختلاس را از طریق صندوق کوچک، سرکوب و وردنهها پیگیری میکنند.
این همزمان پارودی کمیته و سلول بازجویی است و با زبان زمانه پایان مییابد: اطلاعیههایی که اعضایی که استعفا دهند با سختی برخورد خواهند شد، اعتصابات جدیدی که شروع شدهاند، اعتصاب خشک، اعتصاب غذا. یک شوخی جانبی تیغ را به سمت مطبوعات میچرخاند — خوانندگانی که شکایت میکنند مجله حالا فقط جدول کلمات متقاطع چاپ میکند، و درخواست تمسخرآمیزی برای بازگشت سانسور تا حداقل جدولها قابل حل باشند. حتی طنز بوروکراسی میداند که کل کشور در اعتصاب است.

«این خانه مشورت مبارک»، گستردهترین طنز شماره — «اتاق وردنه» حسابرسی شده و غارتنامه هفت جلدی، «لغتنامه غارت» که دیکشنریهای بزرگ فارسی را به تمسخر میگیرد.
استاد
ستون ورزشی پرویز ایروانلو در صفحات ۴۰ و ۴۱ این اتهام را به گوشهای نرمتر میبرد. او مینویسد وارد هر باشگاهی که شوی، همان مردانی را میبینی که از کودکی عنوان «استاد» و «مرد بزرگ» را داشتهاند، که در دوازده جا حقوق میگیرند و فدراسیونها را به عنوان املاک شخصی اداره میکنند. او سوال سادهای میپرسد: در تمام دوران فعالیت در رده بالا، برای ورزش چه ساختهای؟ صفحه اعتصابات را که حتی به مدیریت ورزش رسیدهاند دنبال میکند، اختلاف تیم فوتبال جوانان با کنفدراسیون آسیا، چک پانصد هزار تومانی فدراسیون که نقد و تقسیم شده، و حقوق خان سردار مرحوم که هنگام پاکسازی گارد قدیم امضا شده است. ورزش هم یک قلمرو دیگر است که به همان شیوه بقیه اداره میشود.
ما را بت نسازید
صفحات خوانندگان و اطلاعیههای کوچک شماره را در سطح زمین میگیرند. یک خواننده به صراحت از مجله میخواهد که مانند نظم قدیم، از مردم «بت نسازد» و مردان را به نردبانهایی برای بالا رفتن تبدیل نکند. یک خبر کوتاه در صفحه ۳۰ گزارش میدهد که کیسههای برنج اهدایی به بازماندگان زلزله طبس در بازار آزاد به فروش میرسند، یادداشتهای دستنویس اهداکنندگان هنوز داخل آنهاست که از خریداران به نام خدا میخواهند آنها را نفروشند. دیگری اشاره میکند که کتاب مادر ماکسیم گورکی توقیف شده است، با نظر خشک اینکه بهتر بود خود گورکی را دستگیر کنند، و پیشنهاد میدهد که «دولت آشتی ملی» نیز به اعتصابات بپیوندد تا اعتصابات موجود خود به خود شکسته شوند.
دو اطلاعیه میگویند مجله چه کاری فکر میکرد انجام میدهد. پیامی از دانشجویان پاکستانی در دانشگاه تهران، به زبان فارسی چاپ شده، شماره را در دنیای گستردهتر منطقهای و دانشجویی ضد امپریالیستی قرار میدهد. و یک درخواست کوچک از خوانندگان میخواهد عکسهای خود را برای آرشیو مجله ارسال کنند — فردوسی توضیح میدهد که هیچ عکسی ندارد، زیرا آرشیو آن هنگام انحلال و غارت روزنامه تحت دولت هویدا از بین رفته است. یک هفتهنامه ممنوعه و دوباره راهاندازی شده، در آستانه یک انقلاب، از خوانندگانش میخواهد به بازسازی سوابقی که رژیم قدیم نابود کرده کمک کنند.
دیوانگان آزادند — ونیز، شهر اسرار
نقد فیلم محسن زرگریان در صفحه ۴۲ رشته سینما را با فیلم Anima Persa دینو ریزی، با بازی ویتوریو گاسمن و کاترین دنو، به پایان میرساند. او آن را مطالعهای بر ذهنی اسکیزوفرنیک میداند: استادی محترم که خود دوم هیولاوارش، مهندس فابیو، در اتاقی مهر و موم شده پنهان شده است، جدال جکیل و هاید در ونیزی رو به زوال. شهر در حال غرق شدن است و زرگریان این غرق شدن را نکته اصلی میداند — غرق شدن آرام تمدنی که بر پایههای پوسیده ساخته شده، نظم، اخلاق و نقابهایش همزمان فرو میروند. در پایان شمارهای که به قدرت پنهان و خودهای مخفی مشغول است، فیلمی درباره راز و چهره دوم دفن شده درست کنار بقیه قرار میگیرد.
تبلیغات
تبلیغات هزینه حمله را با همان چیزی که مقالات به آن حمله میکنند، تأمین میکند. صفحه ۲، روبروی شروع محتوای سیاسی، تبلیغ تمام صفحهای برای تلویزیون رنگی پارس است که «با کمک فنی گروندیگ آلمان» ساخته شده است. صفحه ۴۳ ساعت سِیکو کوارتز ژاپن را میفروشد. پشت جلد کانادا درای است. صفحه ۴۱ نمایشگاه هفته کتاب ملیگرایانهای از ناشران اقبال و مدرسه آمادگی کنکور را در یک نفس برگزار میکند. مجلهای که در صفحه ۳ «فروش ثروت ملی به کشورهای امپریالیستی» را چاپ میکند، در صفحات ۲، ۴۳ و ۴۴ برندهای معتبر آلمانی، ژاپنی و آمریکای شمالی را به نمایش میگذارد. استدلال ضد وابستگی و دنیای مصرفی وارداتی روی یک کاغذ، با همان ۵۰ ریال، بدون هیچ نشانهای که کسی در تحریریه تناقض را ارزش حل کردن بداند، کنار هم قرار گرفتهاند.

تبلیغ داخل جلد جلو: تلویزیون رنگی پارس، «ساخته شده با کمک فنی گروندیگ آلمان»، روبروی صفحه اول شمارهای که چهل صفحه بعدی را به حمله به وابستگی خارجی اختصاص داده است.
اگر از ابتدا تا انتها خوانده شود، این شماره حول یک فشار واحد شکل گرفته است. فیلم شرقی در سال ۱۹۷۱ با امتناع از نام بردن جنگش، از آن جان سالم به در برد. فردوسی در سال ۱۹۷۸ همه چیز را نام میبرد: سه قدرت روی جلد، نخستوزیر در صفحه ۳، آیتالله در صفحه ۴، کتاب ممنوعه در صفحه ۸، خفگی در صفحه ۲۲، مقررات منع رفتوآمدی که برای ثروتمندان نرمش دارد در صفحه ۳۱. سیاست خارجی، مدارس، نفت، پیشخوان اداره، شعر، فیلم، اتاق وردنه — هر بخش همان استدلال را دارد که آزادی به معنای تغییر شرایطی است که مردم در آن میخوانند، یاد میگیرند، کار میکنند، تماشا میکنند و اطاعت میکنند. سانسوری که بیست و پنج سال پابرجا بود، در زمان انتشار این شماره در حال شکست بود و مجله از هر صفحه آغازین برای این موضوع استفاده کرد.
نسخه دیجیتالی شماره ۵ فردوسی، سری جدید، بخشی از آرشیو چاپی خجستان است که بیش از ۱۵٬۰۰۰ فایل دیجیتالی شده ایرانی را در بر میگیرد. اسکن خجستان از این شماره برای دانلود اینجا در دسترس است.