Archive Forensics: Firdusi No. 5, November 1978 — In That Suffocation, If Only They Had Let Us Be

آرشیو جرم‌شناسی: فردوسی شماره ۵، نوامبر ۱۹۷۸ — در آن خفقان، کاش اجازه می‌دادند باشیم.

توسط Khajistan Cultural Desk

بررسی‌های آرشیوی: بخشی از یک مجموعه پیوسته

در بخش بررسی‌های آرشیوی، یک مجله از آرشیو دیجیتال خجستان را بیرون می‌کشیم و با دقت می‌خوانیم. این هفته: فردوسی، شماره ۵ دوره جدید، تاریخ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۵۷، چاپ تهران و به قیمت ۵۰ ریال فروخته شده است.

به تاریخ نگاه کنید. ۱۵ آبان ۱۳۵۷ برابر با ۶ نوامبر ۱۹۷۸ است. روز قبل، تهران آتش گرفت: جمعیت بانک‌های بریتانیایی، سینماها و ساختمان‌های وزارتخانه را به آتش کشیدند. در همان تاریخ جلد، شاه کابینه شریف‌امامی را برکنار کرد و کشور را به دولت نظامی به فرماندهی ژنرال اظهری سپرد. دولت پهلوی نه هفته تا پایان خود فاصله داشت و از آن بی‌خبر بود.

این همچنین دوره جدید است. فردوسی قبلاً یک بار تعطیل شده بود و صفحات خود اینجا از «انحلال مجله و غارت توسط دولت هویدا» سخن می‌گویند. پس این یک هفته‌نامه ممنوعه است که دوباره چاپ شده، درست در زمانی که سانسورها کنترل خود را از دست داده‌اند. از این شکاف استفاده می‌کند. در صفحه ۴ خمینی را نام می‌برد، در صفحه ۳ خدا را شکر می‌کند که «هیچ نسلی از امیرعباس هویدا باقی نخواهد ماند» و در صفحه ۸ تصویری از زنی که زیر پره‌های هلیکوپتر کتاب ممنوعه می‌خرد چاپ می‌کند. هفت سال پیش، فیلم شرقی جنگ خود را با نپذیرفتن نام بردن از آن پشت سر گذاشت. فردوسی برعکس عمل می‌کند و این موضوع است: مجله‌ای که انقلاب خود را صفحه به صفحه بلند می‌خواند.

خرید نسخه دیجیتال


برگه حقایق آرشیوی این شماره

اطلاعات تولید

مجله فردوسی
شماره شماره ۵، دوره جدید
تاریخ جلد دوشنبه، ۱۵ آبان ۱۳۵۷
معادل میلادی ۶ نوامبر ۱۹۷۸
زبان فارسی
تناوب انتشار هفتگی؛ هر دوشنبه منتشر می‌شود
دارنده مجوز و مدیر مسئول نعمت‌الله جهانبانوئی
صدای سرمقاله اصلی عباس پهلوان (ع - پهلوان)، سرمقاله اصلی و یادبود جلال آل‌احمد
دفتر موقت سازمان چاپ مز گرافیک، دروازه دولت، خیابان خاکانی، تهران
تلفن‌های مطبوعاتی 831919, 836450, 836460
صندوق پستی 11/1552
قیمت ۵۰ ریال (تك شماره ۵۰ ریال)
میزان ۴۴ صفحه

روزی که چاپ شد

۵ نوامبر ۱۹۷۸ شورش‌ها و آتش‌سوزی‌های تهران؛ حمله به بانک‌ها، سینماها و ساختمان‌های دولتی
۶ نوامبر ۱۹۷۸ (تاریخ جلد) دولت شریف‌امامی برکنار شد؛ دولت نظامی به فرماندهی ژنرال اظهری تشکیل شد
خمینی در پاریس؛ در شماره به عنوان «رهبر شیعیان جهان» نام برده شده
ذکر شده در گزارش بحران خمینی، شریعت‌مداری، کریم سنجابی، علی امینی، وزیر امور خارجه آمریکا سایروس ونس، پراودای شوروی
اعتصابات ذکر شده صنعت نفت، هواپیمایی ملی ایران، وزارت دارایی و امور اقتصادی

چه چیزی در ۴۴ صفحه است

حاکمیت و نفت جلد؛ «کدام سیاست ملی مستقل؟» (صفحه ۳)؛ «ابعاد جهانی بحران سیاسی ایران» (صفحه ۴)؛ اقتصاد سیاسی وابستگی (صفحات ۱۴، ۲۰)
سانسور و کتاب ممنوعه مهرانگیز کار درباره کتاب‌های ممنوعه (صفحات ۸-۹، ۱۱)؛ یادبود جلال آل‌احمد و خودزندگی‌نامه‌اش (صفحات ۲۲-۲۵)
آموزش و استعمار «رهایی از شستشوی مغزی» نوشته پل زیگموند (صفحات ۱۰-۱۱)؛ «پیرو کور» نوشته گئول کوهن (صفحات ۱۵-۱۶)
قدرت روزمره «سازمان‌های اداری زیر دست سیاستمداران کوچک» (صفحات ۱۹-۲۰، ۳۸)؛ «آیا «ایست» برای همه ایست نیست؟!» (صفحه ۳۱)؛ «این خانه مشورت مبارک» (صفحات ۳۶-۳۷)؛ ورزش (صفحات ۴۰-۴۱)
تاریخ به‌مثابه آینه «ملت و قدرت» درباره هشت رژیم فرانسه (صفحات ۵-۶، ۳۹)؛ «بروتوس، تو هم؟!» (صفحات ۶-۷)
ادبیات، شعر، داستان مصاحبه اسماعیل شاهرودی (صفحات ۱۷-۱۸)؛ دفتر شعر مقاومت (صفحه ۲۱)؛ داستان‌های کوتاه (صفحات ۲۷-۳۰)
سینمای سیاسی مونتاژ شوروی و نئورئالیسم ایتالیایی (صفحات ۳۲-۳۵)؛ نقد آنیمای پرسا (صفحه ۴۲)
تبلیغات تلویزیون رنگی پارس با گروندیگ (صفحه ۲)؛ سیکو کوارتز (صفحه ۴۳)؛ کانادا درای (صفحه ۴۴)؛ هفته کتاب اقبال و اطلاعیه‌های آمادگی امتحان (صفحه ۴۱)

جلد. چنگالی سبز یک خنجر خونین را بر روی بشکه نفتی با علامت ایران گرفته است. کلاه بالای چنگال پرچم بریتانیا، چکش و داس، و ستارگان و راه‌راه‌های آمریکا را دارد. یک پالایشگاه پشت چهره یک کارگر قرار دارد. استدلال کل شماره اینجا قبل از خواندن یک کلمه دیده می‌شود.


کدام سیاست ملی مستقل؟

سرمقاله صفحه اول، امضا شده توسط ا. پهلوان و تحت ستون «نگاهی دیگر» منتشر شده، یک سؤال می‌پرسد: کدام «سیاست ملی مستقل»؟ پاسخ در مقدمه آمده است. «روابط محترمانه، شایسته کرامت و عزت ملت شجاع و مبارز ایران، باید دیپلماسی ایرانی و با آن معاملات تجاری و اقتصادی ما با سایر ملل را اداره کند.»

پهلوان استقلال را به‌عنوان دفتر حسابداری می‌بیند، نه شعار. او می‌نویسد کشور «ثروت ملی خود را به صورت نفت خام و گاز به کشورهای امپریالیستی» با قیمت‌هایی که آن کشورها تعیین می‌کنند می‌سپارد و تجهیزات مدرن بی‌فایده، تجملات تشریفاتی و صورتحساب نمایش‌هایی مانند جشنواره هنرهای شیراز را دریافت می‌کند. باقی‌مانده، به گفته او، دوباره از طریق دفاتر فنی خارجی و هزینه‌های مشاوره «به گلوی بلعندگان بین‌المللی» می‌رود. او می‌خواهد قراردادهای استثماری لغو شود و اصول دیپلماسی بازنویسی شود تا با ملتی که به مردم خود احترام می‌گذارد سازگار باشد. سیاست خارجی که نه مستقل است و نه ملی، و بر «تعادل مثبت» بنا شده، جز «احترام ظاهری جهانی» برای ایران چیزی نخریده است.

ستون‌های کناری آن را به چیزی شخصی تبدیل می‌کنند. یکی شرح می‌دهد که چگونه قبلاً خدمات خریداری می‌شد، و مجموعه‌ای «بی‌قیمت از فرش‌های هدیه‌ای» برای مقامات جمع‌آوری می‌کرد، برخی از آن‌ها فقط دلار می‌گرفتند، برخی پوند، و همه بر سر تومان توافق داشتند. دیگری گزارشی از مردی است که به زبان خودش تشکر می‌کند: او می‌گوید سپاسگزار است که «هیچ نسلی از امیرعباس هویدا باقی نخواهد ماند.» سومی از صفحات ادبی مجله در برابر خوانندگانی که می‌خواهند آن‌ها را به خاطر اخبار سخت حذف کنند دفاع می‌کند و اصرار دارد فردوسی «ماده‌ای آموزنده است، نه صندوق شکایت.» نخست‌وزیری که سیزده سال ایران را اداره کرد، در صفحه ۳ نام برده و مسخره شده است. یک سال پیش، آن پاراگراف باعث بسته شدن روزنامه می‌شد.

«کدام سیاست ملی مستقل؟» نوشته الف. پهلوان. جعبه سرصفحه در پایین سمت چپ حامل دارنده مجوز، دفتر موقت تهران، تلفن‌های مطبوعاتی و صندوق پستی ۱۱/۱۵۵۲ است.


ابعاد جهانی بحران سیاسی ایران

صفحه ۴ از دور زدن دست می‌کشد و صریح می‌گوید. خلاصه مطلب آنچه روی میز است را فهرست می‌کند: نتیجه مذاکرات پاریس، تهدید خشونت بیشتر و «جنگ داخلی» و حمایت سه قدرت جهانی از رژیم ایران. گزارش «حضرت آیت‌الله العظمی خمینی، رهبر شیعیان جهان» را به صراحت در یک هفته‌نامه تهران می‌آورد و از امتناع مطلق او از مصالحه خبر می‌دهد. تقاضای عدم «یک قدم» عقب‌نشینی از خواسته‌های مردم را نقل می‌کند و هشدار شریعت‌مداری را می‌آورد که اگر مردم نتوانند خواسته‌های خود را به روش‌های مسالمت‌آمیز به دست آورند، ممکن است به سلاح متوسل شوند.

در اطراف آن کل میدان ساخته می‌شود. کریم سنجابی و جبهه ملی. مصاحبه‌های علی امینی. «بازتاب و مشورت» که دولت شریف‌امامی به جای پاسخ‌ها ارائه داد. اعتصاب‌هایی که کشور را تعطیل کردند: صنعت نفت، هواپیمایی ملی ایران، وزارت دارایی و امور اقتصادی، قطع صادرات گاز و نفت، سقوط ریال در برابر ارزهای خارجی. سپس قدرت‌های خارجی. وزیر امور خارجه آمریکا، سایروس ونس، حمایت از رژیم را اعلام و بقای ایران را مسئله‌ای «بنیادی» برای سیاست آمریکا خواند؛ معاون نخست‌وزیر چین شوروی‌ها را به دامن زدن به ناآرامی‌ها متهم کرد؛ پراودای شوروی برای اولین بار از خطر «جنگ داخلی» در ایران سخن گفت. گزارش رژیم را نه به عنوان قدرت داخلی ساده بلکه به عنوان چیزی که از خارج، توسط سه قدرت بزرگ همزمان حمایت می‌شود، می‌خواند.

در پایین صفحه، مقاله محمد عاصمی با عنوان «نسل امروز در چهارراه تاریخ» دیدگاه را گسترده‌تر می‌کند. او می‌نویسد عاشورا می‌تواند در هر روزی بیفتد و گل‌های عزیز می‌توانند در هر روزی بریده شوند. نسل حاضر در برابر تیزترین انتخاب خود ایستاده است: زندگی آزاد و شاد، یا ویرانی هر امیدی. این مقاله تا صفحه ۴۱ ادامه دارد و در میان نامه‌های خوانندگان و اطلاعیه‌های کوچک قرار گرفته است، بنابراین «چهارراه» بعدها در شماره، در میان زندگی عادی بازمی‌گردد.

«ابعاد جهانی بحران سیاسی ایران» زیر عناوین فرعی «تهدید و هشدار»، «حمایت از رژیم ایران» و «بازتاب و مشورت». مقاله «چهارراه» محمد عاصمی در پایین صفحه قرار دارد.


ملت و قدرت

مجموعه مقالات دکتر رحمت مصطفوی که در صفحات ۵، ۶ و ۳۹ منتشر شده، درس طولانی این شماره درباره رفتار قدرت است که کاملاً از طریق فرانسه آموزش داده می‌شود. او خواننده را از طریق هشت رژیم پس از ناپلئون راهنمایی می‌کند: بازسازی ۱۸۱۵، جایی که لوئی هجدهم و شارل دهم تلاش کردند دنیایی را که انقلاب پایان داده بود «بازسازی» کنند و پانزده سال دوام آورد؛ سلطنت لوئی فیلیپ که پرچم سه رنگ را دوباره برافراشت و وزیرش به نمایندگان گفت: «آقایان، ثروتمند شوید»؛ جمهوری دوم؛ امپراتوری دوم ناپلئون سوم؛ جمهوری سوم که هفتاد سال دوام داشت؛ ویشی؛ جمهوری چهارم؛ و پنجم.

این تاریخ اجتماعی است، نه فقط فهرست پادشاهان. مصطفوی پیگیری می‌کند که چگونه بورژوازی اشرافیت را از قدرت بیرون راند و مردم را از آن دور نگه داشت، چگونه انقلاب صنعتی طبقه کارگر را به وجود آورد که دیگر نمی‌شد نادیده گرفت، چگونه اتحادیه‌ها و ایده‌های سوسیالیستی از پرودون و لوئیس بلان تا جبهه مردمی ۱۹۳۶ تحت رهبری لئون بلوم رشد کردند که هفته کاری چهل ساعته و تعطیلات با حقوق را آورد. او رادیکال‌ها، امپراتوری استعماری ساخته شده برای تصاحب بازارها و مواد خام، پتن و لاوال، فرانسه آزاد دوگل و همه‌پرسی ۱۹۵۸ که جمهوری پنجم و ریاست‌جمهوری قدرتمند آن را به وجود آورد دنبال می‌کند.

در صفحه ۳۹ نقاب را برمی‌دارد. «خیلی جالب است،» می‌نویسد، «که وقتی مقاله هفته گذشته را شروع کردم، قصد داشتم اول مثال فرانسه را بزنم و سپس درباره کشور خودمان نتیجه‌گیری کنم.» جا کم آورده است، پس نتیجه‌گیری درباره ایران برای هفته بعد نگه داشته شده است. فرانسه همیشه راهی بود برای صحبت درباره وطن.


بروتوس، تو هم؟!

تیزترین داستان در این شماره، به امضای آ. پ. اشنا، یک بازجویی در یک اتاق است. بازجو پرونده‌ای دو جلدی دارد و یک کلمه را که زندانی یک بار با قرمز زیرش خط کشیده بود — «صبا» — و یک بیت حافظ درباره شهدا را دور می‌زند: «با نسیم صبح در گلزار لاله پرسیدم که شهیدان کیانند.» هر پاسخی که مرد می‌دهد با همان تمسخر روبرو می‌شود. بازجو جمله‌ای را تمام می‌کند و با تمسخر می‌گوید: «یدالله کچل، تو هم؟» — «استاد باقر دلال، تو هم؟» — و هر نام را به اعتراف تبدیل می‌کند.

تهدید ادعای دانش کامل است. «فکر می‌کنی می‌توانی چیزی را از ما پنهان کنی؟ آیا می‌دانی ما می‌دانیم که روی ران چپت یک خال به شکل نقشه کوبا داری؟» زندانی مدام تکرار می‌کند که هیچ چیزی نبوده و نیست، در حالی که پرونده ضخیم‌تر می‌شود و پیشنهادهای چای و نوشابه نرم ادامه دارد. یک ستون روبرو «صورتحساب انبار» را به صورت شوخی تفکیک‌شده چاپ می‌کند: چای شیرین، دو لیوان؛ کابل تلفن، دو متر و هفتاد سانتی‌متر؛ یک بسته وینستون؛ چهار کیلووات برق؛ یک شمع؛ یک ناخن‌گیر. هر کسی که در اتاق ساواک نشسته باشد، این مبلمان را می‌شناسد. تا نوامبر ۱۹۷۸ مجله آن را به صورت کمدی چاپ می‌کند. همان حس در صفحات نزدیک هم هست: صفحه ۷ به طور خشک و جدی گزارش می‌دهد که یک شاعر به خاطر یک رباعی یازده سال زندان کشیده و از خواننده می‌خواهد نرخ هر بیت را حساب کند، و اینکه آتش‌نشانی حالا با مهارت زیاد شلنگ‌هایش را به سمت معترضان می‌گیرد.


از ممنوعیت غرب‌زدگی تا کتاب ممنوعه در ویتنام

مقاله مهرانگیز کار با عنوان «تفکر در جو خطرناک و ضرورت تغییر شرایط سیاسی» آغاز می‌شود. این مقاله نقطه مرکزی است و پانزده سال پیش شروع شده است. او به عنوان دانشجو یک نسخه قاچاق از کتاب ممنوعه جلال آل‌احمد به نام غرب‌زدگی از دکه‌ها تهیه کرد و دقیقاً آن حس را به یاد می‌آورد: انگار «یک بمب ساعتی زیر آستینش» داشت و باید آن را به مخفیگاهش می‌رساند. این حس یک کتاب ممنوعه بود.

اکنون او دوباره به دانشگاه بازمی‌گردد و جمله‌ای می‌نویسد که کل این شماره را تثبیت می‌کند: «امروز، در جوی خطرناک که پره‌های هلیکوپتر متر بالاتر از جمجمه انسانی می‌چرخند، کتاب ممنوعه‌ای به نام در ویتنام فروخته می‌شود.» دانشجویان کتاب‌های ممنوعه را روی زمین پخش کرده‌اند و در ویتنام را به او می‌فروشند — زنی که پانزده سال پیش «گدای جزوه کوچک غرب‌زدگی» بوده است. او صفحات شانزده تا بیست و هشت را همان‌جا می‌خواند و نمی‌تواند سکوت کند.

سپس استدلال خود را می‌سازد. او می‌گوید سانسور هرگز فقط یک دفتر ضبط کتاب‌ها نبود. دولت جنبش‌های فکری نو را در نطفه خفه کرد، روشنفکران سکولار را به انزوا و زبان رمزگذاری‌شده خصوصی سوق داد و کشور را به سمت «جامعه دلال» — جامعه دلال، غیرمولد، جمع‌کننده کالاهای دیگران — هدایت کرد. روشنفکران که از مردم عادی جدا شده بودند، پراکنده شدند و برچسب‌های رنگی به هم زدند، در حالی که خشم مردم تنها در شبکه‌های مذهبی جایی برای بروز یافت و در آنجا جمع شد و یکی شد. انفجار در خیابان هزینه این وضعیت است. او می‌نویسد اکنون دو صدا می‌خواهند یکدیگر را خفه کنند: ماشین جنگ و انسان خسته و شورشی. مطبوعاتی که با خون مردم خریداری شده، چاره‌ای جز پیروی از آن‌ها ندارد. مقاله در صفحه ۱۱ ادامه دارد: شرایط سیاسی باید تغییر کند تا اندیشه بتواند نفس بکشد.

مقاله مهرانگیز کار با عکسی از یک هلیکوپتر آغاز می‌شود. او از خاطره دانشجویی خود درباره مجله ممنوعه غرب‌زدگی می‌گوید تا دانشجویانی که آزادانه در ویتنام را در دانشگاه می‌فروشند در حالی که هلیکوپترها متر بالاتر بال می‌زنند.


رهایی از شستشوی مغزی، سلطه فرهنگی و استثمار فکری

صفحات ۱۰ و ۱۱ شامل مقاله‌ای ترجمه‌شده از پاول زیگموند درباره ایدئولوژی در کشورهای در حال توسعه است که توسط محمد کرمی به فارسی برگردانده شده است. موضوع مقاله صریح است: نظام آموزشی هرگز بی‌طرف نیست. تیتر صفحه ۱۱ می‌گوید: «معنای واقعی آموزش چیزی جز بنیان اساسی ساختار فکری یک ملت نیست.» دولتی که نظام آموزشی «لوکسی» دارد که برای تربیت لایه‌ای نازک از کارمندان دولتی و وکلا ساخته شده، تنها نیازهای یک اقلیت را بازتولید می‌کند و توده‌ها را نادیده می‌گیرد. استقلال واقعی نیازمند بازسازی آموزش بر اساس نیازهای ملی و عملی، سواد عمومی و آموزش کادرهای فنی است — و به کمپین‌های سوادآموزی کاسترو در کوبا و سکّو توره در گینه اشاره می‌کند که نشان می‌دهد برنامه‌ای سازمان‌یافته و بی‌طرف می‌تواند در مدت کوتاهی بی‌سوادی را از بین ببرد و فرهنگ سیاسی جامعه را بازسازی کند.


دنبال‌کننده کورکورانه

گئول کوهن همان مبارزه را در صفحات ۱۵ و ۱۶ ادامه می‌دهد. هدف او مدرسه وارداتی است. کشورهای در حال توسعه به دنبال اعتبار قدرت‌های صنعتی هستند و سیستم‌های آموزشی آن‌ها را به طور کامل می‌بلعند — کتاب‌های درسی ابتدایی و متوسطه ترجمه شده، برنامه‌های درسی خارجی، کاتالوگ‌های دانشگاه‌های غربی که به طور کامل کپی شده‌اند — بدون اینکه نگاهی به محیط یا ارزش‌های خود داشته باشند. مدیران خودشان که در خارج آموزش دیده و تحت تأثیر آن سیستم‌ها شکل گرفته‌اند، به کشور بازمی‌گردند و هرگونه «سنت آموزشی و فرهنگی» خود را انکار می‌کنند و پیشرفت را به تقلید کورکورانه تقلیل می‌دهند.

کوهن به سراغ کتاب بحران آموزشی جهان نوشته فیلیپ کومبس می‌رود و تاریخچه کوتاهی ارائه می‌دهد: چاپ گوتنبرگ، سپس ملی‌گرایی قرن نوزدهم، سپس ظهور «ارتش ملی»، «بانک ملی» و «آموزش ملی». او استدلال می‌کند که آن ملی‌گرایی چیزی است که مدرسه وارداتی سرکوب می‌کند. او بیماری را هم نام می‌برد — مدرسه‌زدگی، مسابقه مدرک که در آن ثروتمندان از فقرا جلو می‌زنند برای دیپلم‌هایی که هر روز کمتر ارزش دارند. گسترش آموزش کافی نیست. محتوا، زبان و هدف باید تغییر کند و یک مدل ملی جایگزین مدل وارداتی شود. در کنار کار و زیگموند، روش مسئله روشن است: نه تنها پرسیدن اینکه چه کسی ایران را اداره می‌کند، بلکه چگونه ایرانیان آموزش می‌بینند که فکر کنند و چه کسی از این آموزش سود می‌برد.


سفید یعنی

صفحات ۱۲ و ۱۳ شامل یک گزارش تصویری ارائه شده توسط هادی خورسندی است که از کتاب آمریکایی White Is نوشته پرستون ویلسون و سندی هافاکر گرفته شده است. این یک فهرست است و هر خط با عبارت «سفید یعنی» آغاز می‌شود. سفید یعنی ایستادن روی ستونی که توسط شانه‌های دیگران نگه داشته شده است. سفید یعنی تصور اینکه شما اکثریت هستید. سفید یعنی اجازه دادن به مردان سیاه‌پوست برای جنگیدن در ویتنام برای آزادی‌شان در حالی که ادعا می‌کنید تبعیض قائل نمی‌شوید. سفید یعنی آرزو کردن اینکه محمد علی همان کاسیوس کلی باقی می‌ماند. سفید یعنی کلیسا در صبح و کو کلوس کلان در شب. ارجاعات جهانی هستند — رودزیا، کنیا، دوی ده هزار متر، حومه‌ها و محلات فقیرنشین آمریکا — و خواننده ایرانی را به نقشه‌ای جهانی از سلطه می‌کشاند. کنار آن یک کارتون کوچک: دو فرشته روی ابر، به سروصداهای پایین گوش می‌دهند و درمی‌یابند که صدای برخورد و سروصدا صدای یک طرف است که صلح می‌گوید و طرف دیگر که آن را رد می‌کند.

«معانی سفید»، ارائه شده توسط هادی خرسندی پس از سفید است. ویژگی عکس و زیرنویس که سفیدی را به یک دسته‌بندی سیاسی تبدیل می‌کند، خط به خط.


شعر نو، تاریخچه عاطفی مردم ما در زمان ما

مصاحبه با شاعر اسماعیل شاهرودی در صفحات ۱۷ و ۱۸، نظریه ادبی شماره را ارائه می‌دهد. او می‌گوید شعر «معادله مختل شده بیان انسانی» است و شعر نو «تاریخچه عاطفی-فرهنگی مردم ما در زمان ما» است — ثبت احساس جمعی که زبان رسمی نمی‌تواند به آن برسد. او تعاریف قدیمی را مرور می‌کند، به رساله وحید تبریزی درباره شعر و ایده خواجه نصیر درباره شعر به عنوان «گفتار تخیلی» اشاره می‌کند، سپس برای طرح پله‌ای استدلال می‌کند و رباعی خیام را چاپ می‌کند که به صورت پله‌ای پایین صفحه آمده تا تأکیدها و مکث‌ها در جایی بیفتد که وزن شعر قبلاً بود.

وقتی درباره شاعران زن پرسیده می‌شود، بدون تردید پاسخ می‌دهد: در عصری که شعر فریاد است، صدای مهستی، زب‌النسا، پروین و فروغ می‌تواند کنار مردان بزرگ بایستد، و فاصله آن‌ها از آن مردان کمتر از فاصله سیمون دو بووار از سارتر نیست. صفحه با «فریاد بنفش» فروغ بسته می‌شود. در صفحات ۲۲ تا ۲۵ همین ایده از طریق شعر خود شاهرودی و شعر یادبود تکرار می‌شود و شماره همچنان شعر را به عنوان آرشیوی از آنچه کلمات دولت جا می‌گذارند، بررسی می‌کند.


در جشن نور، با مشت‌های گره کرده

مقاله محمد فیروزبخت در صفحه ۱۴، که در صفحه ۳۸ ادامه دارد، بحران را از خیابان و مغازه می‌خواند. او می‌نویسد اعتراض اکنون یک دانشگاه است — نه برای دانشجویان و استادان، بلکه برای کارگر، دهقان، کارمند، کودک مدرسه‌ای، همه کنار هم ایستاده‌اند. موضوع آن حساب روزمره بقا است. مصرف‌کننده شش ماه پیش که از ترس یخ زده بود، اکنون عمومی است که به دنبال پاسخ‌های واقعی می‌گردد. افزایش پانزده درصدی حقوق او را راضی نمی‌کند، چون افزایش مستقیماً به جایی برمی‌گردد که هزینه زندگی از آن آمده است. او اعداد را محاسبه می‌کند: برنج آمریکایی ۶۵ ریال، سپس ۷۰، سپس ۸۰ در هفته بعد؛ بیست درصد روی حقوق، پانزده درصد روی مزایا، ده درصد روی مسکن، همه این‌ها در تورم ناپدید می‌شود.

صفحه ۲۰ اقتصاد بزرگ‌تر را فقط با تصاویر پوشش می‌دهد. پول نفت، به گفته آن، هرگز چیزی پایدار نساخت. رونق اقتصادی ایران را به عنوان خریدار وارد اقتصاد جهانی کرد، نه تولیدکننده؛ افزایش قیمت‌های اوپک با افزایش قیمت همه کالاهای فروخته شده توسط شش قدرت صنعتی — ایالات متحده، آلمان، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و انگلستان — پاسخ داده شد، بنابراین سود دوباره نشت کرد. صنایع «مونتاژ» خط تولیدی راه‌اندازی شدند که هیچ چیز خودشان را نمی‌ساختند. کشور نفت خود را با رفاه کاذب معامله کرد و وابستگی‌اش بیشتر از قبل شد.


سازمان‌های اداری تحت اختیار سیاستمداران خرد

مقاله محسن طلایی که در صفحات ۱۹، ۲۰ و ۳۸ منتشر شده، همان استبداد را به دفتر می‌کشاند. جوانی با گواهی سلامت کامل و تصویری منطقی از معامله — کار در برابر دستمزد، دستمزد در برابر کار، دو کفه یک ترازو — وارد خدمات دولتی می‌شود. ظرف چند ماه او پرخاشگر، بی‌حال و کند می‌شود. طلایی قوانین را مقصر می‌داند: انبوهی از قوانین، آیین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌ها که آن‌قدر پیچیده‌اند که یک بند به دوازده روش مختلف، همه «قانونی»، اجرا می‌شود. دو کارمند با شرایط یکسان، که تحت یک قانون در دو اداره استخدام شده‌اند، دو حقوق و دو سرنوشت متفاوت دارند. یکی «فنی» است، دیگری نیست؛ یکی می‌تواند ارتقا یابد، دیگری نمی‌تواند.

بالای این دفتر، اداره پرسنل و کارمند کوچکی قرار دارد که یک اداره عمومی را مانند ملک خصوصی اداره می‌کند، مردی که طلایی او را «دولت‌مرد کوچک» می‌نامد. معیار خم کردن یک قانون، به نوشته او، «درجه خمیدگی گردن کارمند» می‌شود. وقتی قانون شکست می‌خورد، آخرین و مؤثرترین مجازات، دستور انتقال است. این مقاله کنار اخبار اعتصاب که در شماره جریان دارد — کندی‌ها، توقف‌ها، قراردادهای امضا شده و شکسته شده، موفقیت‌نامه که در واقع مقابله‌نامه، سندی مقابله‌ای است — قرار گرفته و بوروکراسی را به عنوان یک حلقه بسته دیگر می‌خواند که بر پایه ارتباط و گردن خمیده اداره می‌شود.


دفترچه شعر مقاومت

صفحه ۲۱ یک صفحه کامل شعر است و واژگان از شاعری به شاعر دیگر تکرار می‌شود: تشنگی، خون، پرندگان زخمی و شقایق قرمز، شقایق، گلی که در شعر فارسی نماد شهید است. «تشنگی» شاهرخ شاهرختاش، «هزار سال برای جرم عشق» جعفر حمیدی، «آبی امن» همايونتاج طباطبایی، «برای عباس که از آسیاب افتاد» رها، «سلام به سرزمین شقایق‌های سرخ» مهرانگیز صلاح‌شور و «لرزش‌های هوای خفه‌کننده» ج. چکاوک. شقایق‌هایی که در سپیده‌دم می‌خندند؛ شیار سرد خانه‌ای که با خون جاری است؛ ماهی قرمز کوچکی که به خاطر کمبود آب نفس‌نفس می‌زند. این‌ها اشعار عاشقانه نیستند. آن‌ها برای کشوری نوشته شده‌اند که شمار کشته‌هایش را می‌شمرد، در هفته‌ای که دولت نظامی پایتخت را گرفت، چاپ شده‌اند.


جلال، در تاریک‌ترین لحظات — در آن خفگی، کاش اجازه می‌دادند ما باشیم

کتاب ممنوعه کار که به عنوان دانشجو قاچاقی وارد شد، چهار صفحه یادبود دریافت می‌کند. عباس پهلوان آن را با امضای «دانشجوی کوچک جلال» امضا می‌کند. کلمه کلیدی خفاقان، خفگی است و ادای احترام در چارچوب آن قرار دارد. پهلوان آل‌احمد را به عنوان اولین صدای واضح علیه خفگی و غرب‌زدگی به یاد می‌آورد که اولین پیام آن بود. او به یاد می‌آورد که چگونه دولت سعی کرد با او برخورد کند — ابتدا با «آشتی»، سپس وعده‌ها و امتیازات، پیشنهاد سفر خارجی و بورس تحصیلی — و چگونه جلال که صریح می‌نوشت، پشت میزهای مردم عادی می‌نشست و حتی گوشه‌ای از میز کافه فیروز کارش را پخش می‌کرد، این مانور را از پیش خوانده بود. پهلوان می‌گوید نویسندگان را رها نمی‌کردند؛ حتی وقتی جلال مرد، اجازه نمی‌دادند در آرامش برایش عزاداری کنند.

کنار ادای احترام، مجله خودزندگی‌نامه کوتاه جلال، «حساب احوالم»، را به زبان خودش بازنشر می‌کند: خانواده روحانی و پدری که مغازه‌اش را بست تا با قانون دفتر اسناد رسمی دولت ثبت‌نام نکند؛ سال‌های توده و جدایی ۱۳۲۷ کنار خلیل ملکی؛ نیروی سوم و دوره مصدق و ملی شدن نفت؛ سکوت‌های تحمیلی شکست که منجر به تک‌نگاری‌هایی درباره اورازان، روستاهای تات و جزیره خارک شد؛ غرب‌زدگی در ۱۳۴۱؛ ازدواج با سیمین دانشور؛ ترجمه‌های یونسکو و یونگر. شاعران هم پاسخ می‌دهند. مهدی اخوان‌ثالث خطی می‌نویسد که صفحه را تاج می‌زند: «گرچه از فرزندان پیامبر بود، من جلال را یکی از اولیای خدا می‌دانم.» در همان صفحه، مجله یکی از خود را به خاک می‌سپارد — فریدون شریفی، تصویرگر جوان که در تصادف رانندگی کشته شد و نقاشی‌هایش، به نوشته پهلوان، پر از فریادهای خاموش بود.

ادای احترام به جلال آل‌احمد، همراه با پرتره‌ای از نویسنده. عباس پهلوان با امضای «شاگرد کوچک جلال»؛ صفحه پایین، «حساب احوالم» خود آل‌احمد را بازنشر می‌کند.


مردم چندوطنه

صفحه ۲۶ به دنبال یک نوع اجتماعی می‌رود. «مردم چندوطنه» نخبگانی هستند که چندین وطن را همزمان دارند، درآمد کشور را می‌مکند در حالی که خانه‌ای در کرانه آزور، آپارتمانی در پاریس و کازینوهای لاس‌وگاس را در اختیار دارند. وقتی هوا در وطن تغییر می‌کند، صفحه می‌گوید، آن‌ها به خارج می‌روند تا استراحت کنند؛ وقتی آب‌ها آرام می‌شود، برمی‌گردند تا درآمدها را بشمارند. این تمجید از جهان‌وطنی نیست. این اتهامی است به کسانی که همیشه راه فرار دارند در حالی که بقیه در معرض خطر باقی می‌مانند.

در همان صفحه، پرتره کاظم جمشیدیان از «آقا»، اشراف‌زاده‌ای رنگ‌باخته — معتاد به تریاک، احساساتی، سرکه‌عسل را از جام بلورین می‌نوشد و پشت پرده با قاشق طلایی خورشتش را می‌خورد، تفنگ‌های شکارش در جعبه‌هایشان زنگ زده‌اند — چاپ شده است. کنار آن، داستانی از روستا: مشهدی حیدر، مزرعه‌ای در حال ورشکستگی، خشکسالی که چاه را خشک کرده و رادیوی ترانزیستوری شکسته روی قفسه، پنجمین رادیویی که در آن خانه از کار افتاده است. دو سر یک کشور، کلبه و چاه ترک‌خورده، در یک صفحه چاپ شده‌اند.


داستان‌ها

انتشار اخبار می‌تواند بلند باشد؛ داستان‌های این شماره آرام‌اند و جایی است که بافت زندگی عادی نشان داده می‌شود. چهار داستان این را حمل می‌کنند.

فتوکپی

«فتوکپی» اثر م. الهامی در یک مغازه کپی و نقشه‌کشی در انتهای یک پاساژ اتفاق می‌افتد. راوی، دختری جوان به نام پروین، آنجا را برای صاحب غایبی که مردان را استخدام نمی‌کند، اداره می‌کند. مرد جوانی با شلوار جین روز به روز می‌آید تا شناسنامه‌اش را کپی کند بهانه‌ای برای دیدن او. او اجازه می‌دهد خود را به بقیه ماجراها — کارت عروسی، گل نقره‌ای — تصور کند. سپس صدای تند صاحبخانه درباره اجاره قطعش می‌کند و او با صدای وزوز دستگاه و این فکر که باید در یکی از کلاس‌های شبانه ثبت‌نام کند و خودش را از زیر کپی‌ها و خودش بیرون بکشد، تنها می‌ماند.

قاچاق

«قاچاق» در اتوبوس از برازجان به سمت شیراز و کازرون در گرمای مرطوب حرکت می‌کند. قاچاقچی‌ای که راوی قبلاً دیده است، شلوار چینی و رادیوهای دو بانده بین مسافران پخش می‌کند تا ژاندارم‌ها در ایست‌های بازرسی چیزی از او پیدا نکنند. کل درآمد حدود هشتاد تومان است، منهای کرایه اتوبوس، و قاچاقچی جوان وقتی ژاندارم او را می‌شناسد، بقیه راه ساکت می‌ماند. داستان اقتصاد کوچک و خسته‌کننده فقراست که در شلوار و رادیوهای ترانزیستوری خلاصه می‌شود.

لیمو

«لیمو» اثر سیروس رومی، روز کاری کودکی را نشان می‌دهد. مادر او را برای هفتاد عدد لیمو می‌فرستد؛ او آنها را آب می‌گیرد و در یک شیشه می‌ریزد، انگشتانش را می‌برد و پوست لیمو زخم‌ها را می‌سوزاند. وقتی تشت سنگین را بیرون می‌برد، می‌لغزد و لیموها در حیاط صاحبخانه می‌غلتند. صاحبخانه غر می‌زند، همسرش بیهوش می‌شود، و پسر به خیابان می‌دود، پنج تومان پول اجاره در جیبش و برای یک بار هم که شده فکر می‌کند جمعه بعد مجبور نیست از کسی کرایه بگیرد.

آقای تأردیدی به خانه بازمی‌گردد

«آقای تأردیدی به خانه بازمی‌گردد» اثر مرتضی آبان‌فر، دفتردار تنهایی را دنبال می‌کند — آقای «شک» — که عینک به چشم دارد، شب‌ها غزل می‌نویسد، و در جوانی یک بار رها شده و به همین دلیل علیه زنان شده است. همکارانش تله می‌گذارند؛ اداره تصمیم می‌گیرد او ناتوان است. جلسه‌ای روی پلی ترتیب داده می‌شود. او منتظر می‌ماند، دفترچه غزل‌هایی را که می‌خواست بدهد بیرون می‌آورد، و به جای آن انگشتانش را باز می‌کند و آن را در رودخانه رها می‌کند، نیمه‌خوشحال، نیمه‌ترسان از اینکه دوباره مسخره شود. کل بحران اینجا به شکل هوای خصوصی می‌آید: ترافیک، مقررات منع رفت‌وآمد، تنهایی، دفترچه‌ای که به آب می‌افتد.


آیا «ایست» برای همه ایست است؟!

قطعه صفحه ۳۱ محمود سرانک مسئله را به سطح خیابان می‌برد. او کارگر خسته‌ای را توصیف می‌کند که در ترافیک گیر کرده و تلاش می‌کند قبل از شروع مقررات منع رفت‌وآمد خریدهایش را تمام کند، و از «ایست» سربازان وحشت‌زده است. سپس به تبلیغ رستورانی روی دیوار می‌پردازد: از ساعت هشت تا دوازده بیایید، و بعد از نیمه‌شب «برنامه‌های دیگری» هست، و نگران ممنوعیت تجمع بیش از دو نفر نباشید — با کارت ویژه، ترتیباتی داده شده است. مقررات منع رفت‌وآمد برای کارگر یک ایست است و در باز برای کسی که توان خرید کارت را دارد. در زیر آن، «آن مرد یکی از آدم‌های مهم است» داستان مردی را می‌گوید که توسط دوستی قدیمی در خیابان کشته شده، کسی که معلوم می‌شود فرد مهمی شده است. نکته در تمام شماره تکرار می‌شود: قوانین وجود دارند، اما قدرتشان بستگی به این دارد که شما چه کسی هستید.

«آیا «ایست» برای همه ایست نیست؟!» صفحه ترس کارگر از مقررات منع رفت و آمد را در برابر رستورانی که آشکارا شب‌های پس از منع رفت و آمد را به دارندگان کارت می‌فروشد، قرار می‌دهد. در پایین آن، «آن مرد یکی از آدم‌های بزرگ است.»


سینمای سیاسی

در صفحات ۳۲ تا ۳۵ مجله، تاریخچه طولانی سینمای سیاسی به قلم لیف فورهمار و فولکه ایساکسون، با ترجمه ابوالحسن علوی طباطبایی منتشر شده است. این مقاله به خوانندگان می‌آموزد که تصاویر متحرک را همان‌طور که بقیه شماره به آن‌ها کتاب‌ها و بودجه‌ها را می‌آموزد، بخوانند.

اصول واقع‌گرایی در سینمای شوروی

نیمه اول فیلم انقلابی شوروی است. رزمناو پوتمکین و اکتبر آیزنشتاین، مادر و پایان سن پترزبورگ پودوفکین، زمین دوژنکو. مقاله به بررسی مونتاژ به عنوان ابزاری برای شکل دادن به آگاهی جمعی، پله‌های اودسا به عنوان قدرتمندترین سکانس تبلیغاتی در سینمای صامت، و سپس برخوردها با دولتی سختگیر می‌پردازد: اتهام «فرمالیسم» که بدترین اتهامی بود که یک هنرمند شوروی می‌توانست با آن مواجه شود، و بازویرایش اکتبر پس از سقوط تروتسکی. مقاله نشان می‌دهد که هنر انقلابی توسط انقلابی که آن را ساخته، منضبط می‌شود؛ تا اواسط دهه سی کنترل حزب بر همه جنبه‌های فیلمسازی کامل بود.

تولد نئورئالیسم از مصیبت و فاجعه

نیمه دوم به ایتالیا می‌پردازد، تحت عنوانی که خود استدلالی است. مقاله می‌گوید نئورئالیسم از رنج — فقر، بیکاری، گرسنگی، بی‌عدالتی و ویرانی جنگ — رشد کرده و با بهبود این شرایط کمرنگ شده است. رم، شهر باز روسلینی، که در فقر و زیر سایه فاشیسم با آنا مگنانی و آلدو فابرزی فیلمبرداری شده، به شاهکار سینمای مقاومت تبدیل می‌شود؛ فیلمی ساخته شده در زمانی که استودیوها مرده بودند و فیلمنامه صحنه به صحنه توسط یک رهبر واقعی مقاومت دیکته می‌شد. انتخاب آموزش خوانندگان در نوامبر ۱۹۷۸ درباره چگونگی عملکرد فیلم ساخته شده در دیکتاتوری و جنگ، انتخابی بی‌گناه نیست.

ویژگی سینمای سیاسی، همراه با تصاویر ثابت از فیلم‌های آیزنشتاین الکساندر نوسکی و دوژنکو زمین. این مجموعه، مونتاژ شوروی و نئورئالیسم ایتالیا را به عنوان مدارسی که در زیر دیکتاتوری و جنگ شکل گرفته‌اند، بررسی می‌کند.


این خانه مشاوره مبارک

صفحات ۳۶ و ۳۷ گسترده‌ترین طنز شماره را ارائه می‌دهند که توسط منوچهر خان قلمیران فرد تهرانی «روایت» شده است. تیمی از «بازرسین تبار صوتی» برای بازرسی یک «خانه مشاوره مبارک» فرستاده می‌شود و اتاقی کناری را که به «اتاق وردنه» تبدیل شده و توسط اسکندر خان با وردنه برقی و گروهی از مردان کاراته اداره می‌شود، کشف می‌کنند؛ این افراد به هر پرسشی با ضرب و شتم پاسخ می‌دهند و کل تیم بازرسی را روانه بیمارستان می‌کنند. بازرسین یک اثر مرجع هفت جلدی به نام غارت‌نامه — «لغت‌نامه غارت» که پارودی دیکشنری‌های بزرگ فارسی است — را کشف می‌کنند و اختلاس را از طریق صندوق کوچک، سرکوب و وردنه‌ها پی می‌گیرند.

این همزمان هجو کمیته و سلول بازجویی است و با زبان زمانه پایان می‌یابد: اطلاعیه‌هایی که اعضای استعفا داده را سخت مجازات می‌کنند، اعتصابات جدیدی شروع شده، اعتصاب خشک، اعتصاب غذا. یک شوخی جانبی تیغ را به سمت خود مطبوعات می‌چرخاند — خوانندگانی که شکایت می‌کنند مجله حالا فقط جدول کلمات متقاطع چاپ می‌کند، و درخواست تمسخرآمیزی برای بازگشت سانسور تا حداقل جدول‌ها قابل حل باشند. حتی طنز بوروکراسی هم می‌داند که کل کشور در اعتصاب است.


استاد

ستون ورزشی پرویز ایروانلو در صفحات ۴۰ و ۴۱ این اتهام را به گوشه‌ای نرم‌تر می‌برد. او می‌نویسد وارد هر باشگاهی که شوید، همان مردانی را می‌بینید که از کودکی عنوان «استاد» و «مرد بزرگ» را داشته‌اند، که در دوازده جا حقوق می‌گیرند و فدراسیون‌ها را به عنوان املاک شخصی اداره می‌کنند. او سوال ساده‌ای می‌پرسد: در تمام دوران فعالیت در رده بالا، برای ورزش چه ساخته‌اید؟ صفحه اعتصابات را که حتی به مدیریت ورزش هم رسیده، اختلاف تیم فوتبال جوانان با کنفدراسیون آسیا، چک پانصد هزار تومانی فدراسیون که نقد و تقسیم شده، و حقوق خان سردار مرحوم که با خروج محافظه‌کاران قدیمی قطع شده، دنبال می‌کند. ورزش هم یک قلمرو دیگر است که به همان شیوه بقیه اداره می‌شود.


ما را بت نسازید

صفحات خوانندگان و اطلاعیه‌های کوچک، شماره را از سطح پایه می‌گیرند. یک خواننده به صراحت از مجله می‌خواهد که مانند نظم قدیم، از مردم «بت نسازد» و مردان را به نردبانی برای بالا رفتن تبدیل نکند. یک خبر کوتاه در صفحه ۳۰ گزارش می‌دهد که کیسه‌های برنج اهدایی به بازماندگان زلزله طبس در بازار آزاد به فروش می‌رسد، یادداشت‌های دست‌نویس اهداکنندگان هنوز داخل آن است که از خریداران به نام خدا می‌خواهند آن‌ها را نفروشند. دیگری اشاره می‌کند که کتاب مادر ماکسیم گورکی توقیف شده است، با این نظر خشک که بهتر بود خود گورکی را دستگیر کنند، و پیشنهاد می‌دهد که «دولت آشتی ملی» هم به اعتصابات بپیوندد تا اعتصابات موجود خود به خود شکسته شوند.

دو اطلاعیه می‌گویند مجله چه فکری درباره کاری که انجام می‌دهد داشته است. پیامی از دانشجویان پاکستانی دانشگاه تهران، که به زبان فارسی چاپ شده، این شماره را در دنیای گسترده‌تر منطقه‌ای و دانشجویی ضد امپریالیستی قرار می‌دهد. و یک درخواست کوچک از خوانندگان می‌خواهد عکس‌های خود را برای آرشیو مجله ارسال کنند — فردوسی توضیح می‌دهد که هیچ عکسی ندارد، چون آرشیو آن هنگام انحلال و غارت روزنامه در دولت هویدا از بین رفته است. یک هفته‌نامه ممنوعه و دوباره راه‌اندازی شده، در آستانه یک انقلاب، از خوانندگانش می‌خواهد به بازسازی سوابقی که رژیم قدیم نابود کرده کمک کنند.


دیوانگان آزادند — ونیز، شهر رازها

نقد فیلم محسن زرگریان در صفحه ۴۲ رشته سینما را با فیلم Anima Persa دینو ریزی، با بازی ویتوریو گاسمن و کاترین دنو، به پایان می‌رساند. او آن را مطالعه‌ای درباره ذهنی اسکیزوفرنیک می‌خواند: استادی محترم که خود دوم هیولایی‌اش، مهندس فابیو، در اتاقی مهر و موم شده پنهان شده است، شکاف جکیل و هاید در ونیزی رو به زوال. شهر در حال غرق شدن است و زرگریان این غرق شدن را نکته اصلی می‌داند — غرق شدن آرام تمدنی که بر پایه‌های پوسیده ساخته شده، نظم، اخلاق و نقاب‌هایش همگی با هم فرو می‌روند. در پایان شماره‌ای که چهل صفحه درباره قدرت پنهان و خودهای مخفی صرف کرده، فیلمی درباره راز و چهره دوم دفن شده دقیقاً همان جایی فرود می‌آید که مجله اشاره کرده بود.


تبلیغات

تبلیغات هزینه حمله را با همان چیزی که مقالات به آن حمله می‌کنند، تأمین می‌کند. صفحه ۲، روبروی شروع محتوای سیاسی، تبلیغ تمام صفحه تلویزیون رنگی پارس است که «با کمک فنی گروندیگ آلمان» ساخته شده است. صفحه ۴۳ ساعت سِیکو کوارتز ژاپن را می‌فروشد. پشت جلد کانادا درای است. صفحه ۴۱ نمایشگاه هفته کتاب ملی‌گرایانه‌ای از ناشران اقبال و مدرسه آمادگی کنکور را در یک نفس دارد. مجله‌ای که در صفحه ۳ «فروش ثروت ملی به کشورهای امپریالیستی» را چاپ می‌کند، در صفحات ۲، ۴۳ و ۴۴ برندهای معتبر آلمانی، ژاپنی و آمریکای شمالی را به نمایش می‌گذارد. هیچ‌کس در تحریریه به این موضوع ناراحت نیست و این رکورد صادقانه است: استدلال ضد وابستگی و دنیای مصرفی وارداتی روی یک کاغذ، با همان ۵۰ ریال.

تبلیغ داخل جلد جلو: تلویزیون رنگی پارس، «ساخته شده با کمک فنی گروندیگ آلمان»، روبروی صفحه اول شماره‌ای که چهل صفحه بعدی را به حمله به وابستگی خارجی اختصاص داده است.


اگر از ابتدا تا انتها خوانده شود، این شماره حول یک فشار واحد شکل گرفته است. فیلم شرقی در سال ۱۹۷۱ با امتناع از نام بردن جنگش، از آن جان سالم به در برد. فردوسی در سال ۱۹۷۸ همه چیز را نام می‌برد: سه قدرت روی جلد، نخست‌وزیر در صفحه ۳، آیت‌الله در صفحه ۴، کتاب ممنوعه در صفحه ۸، خفگی در صفحه ۲۲، حکومت نظامی که برای ثروتمندان خم می‌شود در صفحه ۳۱. سیاست خارجی، مدارس، نفت، پیشخوان اداره، شعر، فیلم، اتاق وردنه — هر بخش همان استدلال را دارد که آزادی یعنی تغییر شرایطی که مردم در آن می‌خوانند، یاد می‌گیرند، کار می‌کنند، تماشا می‌کنند و اطاعت می‌کنند. سانسوری که بیست و پنج سال پابرجا بود، در حالی که جوهر هنوز خشک نشده بود، شکست می‌خورد و مجله از هر صفحه این شکاف استفاده کرد.


نسخه دیجیتالی شماره ۵ فردوسی، سری جدید، در آرشیو خجستان که بیش از ۱۵٬۰۰۰ فایل دیجیتالی از مطبوعات ایرانی را در خود دارد، نگهداری می‌شود.

نظر بگذارید

لطفاً توجه داشته باشید، نظرات باید قبل از انتشار تأیید شوند