ترافیک (۱۹۸۹): آنچه از زمین میآید شر نیست
توسط Saad Khan
·
عنوان: Traffik (۱۹۸۹)
کارگردان: آلاستیر رید
نویسنده: سایمون مور
فرمت: درام تلویزیونی شش قسمتی
پخشکننده اصلی: کانال ۴
بازیگران: جمال شاه، طلعت حسین، فریال گوهر، عصمت شاهجهان، راحت کاظمی، بیل پترسون، لیندزی دانکن، لیندا باسِت، پیتر بورک، تیلو پروکنر
Traffik آنطور که باید، به یاد آورده نمیشود.
این سریال شش قسمتی یک مسیر واحد را دنبال میکند: خشخاش کشتشده در پاکستان، تصفیهشده در اروپا، مصرفشده در بریتانیا. این سریال در تابستان ۱۹۸۹ پخش شد، جایزه امی بینالمللی و چندین جایزه بفتا را کسب کرد و بعدها به الگوی ساختاری فیلم Traffic ساخته استیون سودربرگ تبدیل شد. بازسازی آن ضعیف است. نسخه اصلی خوب است.


Traffik (۱۹۸۹).
Traffik با وضوح نادری درک میکند که: مواد مخدر شکستهای فرهنگی نیستند بلکه شکستهای اداریاند. آنها وجود دارند چون سیستمها اجازه میدهند، چون پول سریعتر از مسئولیت حرکت میکند و چون تقصیر به ضعیفترین نقطه زنجیره منتقل میشود.

Traffik (۱۹۸۹).
سریال از جایی شروع میشود که بیشتر روایتهای مواد مخدر از آن اجتناب میکنند. نه با اعتیاد. نه با پلیس. نه با دادگاهها. شروع در مناطق مرزی شمال غرب پاکستان، در طول کمربند خیبر است، جایی که یک مزرعه به صحنه جرم تبدیل میشود.

Traffik (۱۹۸۹).
جمال شاه نقش فضل، کشاورز خشخاش پشتون را بازی میکند. او سادهلوح یا نادان نیست. او زمین، کار، خانواده و بقا را میفهمد. مردانگیاش آرام و بیتظاهر است. توضیح نمیدهد. گزینههایش را میسنجد. وقتی محصولش تحت سیاست ریشهکنی حمایتشده از غرب نابود میشود، بازپروری یا هدایت نمیشود. او جابهجا میشود.

Traffik (۱۹۸۹).
عصمت شاهجهان در نقش همسر فضل، صبیرا، یکی از دقیقترین اجراهای زندگی روستایی پاکستان را در تلویزیون بریتانیا در آن زمان ارائه میدهد. او نقش همسر کشاورز بیسواد را بدون کاریکاتور یا ترحم بازی میکند. هوش او عملی است. مهربانیاش کنترلشده. ترسش ناگفته. اینها در چشمانش، در نحوه نگاهش به شوهرش و در چگونگی جمع کردن فرزندانش هنگام جابهجایی برای تأمین معاش دیده میشود.

The Blood of Hussain.
در اینجا یک خط سیر مهم وجود دارد. صبیرا همان صبر گیج و آرامی را دارد که در اجرای دوریا قاضی در فیلم The Blood of Hussain جمیل دهلوی دیده میشود. هر دو زن نماد زنانگی دهقانی هستند که توسط کار شکل گرفته است نه زبان. هیچکدام از اجراها به توضیح متکی نیستند. در هر دو مورد، تنها حضور فیلمی آنها بود. هر دو اجرا واقعیاند.
اینجاست که Traffik خط اخلاقی خود را میکشد. پاکستان روستایی به عنوان عقبمانده یا مجرم قاببندی نمیشود، بلکه به عنوان آسیبپذیر در برابر سیاستهای نوشتهشده در جای دیگر نشان داده میشود.
یکی از مهمترین صحنههای سریال زمانی رخ میدهد که یک ون به سمت دارا آدم خیل بالا میرود. رومانا، با بازی فریال گوهر، با یک مقام بریتانیایی که بر تلاشهای ضد خشخاش نظارت دارد، روبرو میشود.
مقام اصرار میکند که هروئین مردم را میکشد و غیرقانونی است، بنابراین کشت خشخاش باید متوقف شود. رومانا با یک مقایسه ساده پاسخ میدهد. الکل هم مردم را میکشد. الکل در پاکستان ممنوع است، اما بریتانیا تاکنون تاکستانهای خود را برای صادرات براندی و مشروبات الکلی به خارج نابود نکرده است. چرا کشاورزان باید به خاطر کشت تنها محصولی که خانوادههایشان را تغذیه میکند، مجازات شوند؟
این صحنه منطق امپریالیستی جنگ مواد مخدر را آشکار میکند. اعتیاد غربی به عنوان یک مشکل داخلی تلقی میشود. معیشتهای غیرغربی به عنوان تهدیدهای امنیتی دیده میشوند. کشاورز دشمن میشود چون آسانترین فرد برای مجازات است.

Traffik (۱۹۸۹).
بعداً، مقام بریتانیایی قانع میشود که با خویشاوندان رومانا تریاک بکشد و آنها موضوع را بیشتر پیش میبرند.
اگر مواد مخدر مردم را میکشد، پس جرم خاک نیست. جرم همه چیزهایی است که بعد از آن اضافه میشود: تصفیه، مسیرها، حفاظت، مالی، فساد، تقاضا.
سریال مرزها را رمانتیک نمیکند، اما واقعیتهای آنها را نام میبرد. اقتصاد اسلحه به سمت دارا آدم خیل اشاره دارد، جایی که مدتهاست به ساخت اسلحه و تجارت سلاح معروف است. اسلحهها تزئین نیستند. آنها زیرساختاند. حفاظت، ترساندن و تجارت با هم حرکت میکنند. همان زمینی که زمانی امپراتوری را مدیریت میکرد، اکنون زنجیرههای تأمین را مدیریت میکند. زبان تغییر کرده است. منطق نه.

Traffik (۱۹۸۹).
وقتی فضل از زمین رانده میشود، داستان به کراچی منتقل میشود. نه کراچی کارتپستالی. کراچی به عنوان رابط: بندر، کاغذبازی، دفاتر، خانههای دیوارکشی شده، محلههای خدمتکاران و مردانی که به انگلیسی، زبان توسعه و انکار معقول مسلطاند.
طلعت حسین نقش طارق بات، یک قدرتمند کراچی را بازی میکند که شبکه هروئین را با اقتدار آرام اداره میکند. راحت شاه کاظمی در همان جهان حرکت میکند. اینها صاحبان قهوهایپوستاند: تحصیلکرده، صیقلخورده، محترم. آنها بین مقامات بریتانیایی و واقعیت پاکستانی نشستهاند و خشونت را به زبان سیاست ترجمه میکنند.
آنها درباره توقف مواد مخدر صحبت میکنند در حالی که سیستم توزیع آن را مدیریت میکنند.
کراچی به عنوان یک شهر بندری واقعی نشان داده میشود، جایی که کالاها منشأ خود را از دست میدهند و ارزش پیدا میکنند. هیچ چیز غیرقانونی به صورت بلند و آشکار اتفاق نمیافتد. همه چیز از طریق جلسات، انتقالها، لطفها و همکاریها انجام میشود. خشونت اینجا نمایشی نیست. بوروکراتیک است.
اینجاست که مرزها و شهر بندری ارتباط خود را نشان میدهند، نه به عنوان استعاره بلکه به عنوان مکانیزم. ریشهکنی زمین را نابود میکند. جابهجایی نیروی کار آسیبپذیر تولید میکند. شهر آن نیروی کار را جذب و به خدمت میگیرد. همان سیستمی که خسارت ایجاد میکند، سپس بقا را در درون ماشین خود ارائه میدهد.
لحظهای هست که پسر طارق بات در حال جشن گرفتن پیدا میشود، یک رسوایی احتمالی. فضل تنها خدمتکاری است که جرات دارد حرف بزند و اعتماد مشروط کسب میکند. خانواده جابهجا شدهاش به محله خدمتکاران همان شبکهای منتقل میشوند که از تجارت مواد مخدر سود میبرد.
این همان چرخهای است که Traffik از نرم کردن آن خودداری میکند. مداخله دولت جابهجایی ایجاد میکند. جابهجایی وابستگی میآورد. وابستگی به عنوان وفاداری و نیروی کار به سیستم بازگردانده میشود.
رومانا بین جهانها حرکت میکند. او به اندازه کافی میفهمد که دروغ را ببیند، اما قدرت کافی برای براندازی آن ندارد. دانش او او را منزوی میکند. حضورش مانع از فروپاشی سریال به تقابلهای ساده میشود.
فقط پس از پاکستان و آلمان، سریال به بریتانیا میرسد. یک وزیر وزارت کشور متوجه میشود دخترش به هروئین معتاد است. فاصله از بین میرود. سیاست شخصی میشود. بریتانیا از قبل درون مشکل است.
دستهای پاکی اینجا نیست. هیچ شرور واحدی نیست. هیچ مرکز اخلاقی بیرون از سیستم وجود ندارد.
شکل سریال سیاستهایش را حمل میکند. تصاویر مستند برداشت و فرآوری خشخاش، درام را قطع میکند و بر روند تأکید دارد نه خیالپردازی. Traffik که در لوکیشن و روی فیلم گرفته شده، به پاکستان وزنی بصری میدهد که به ندرت در سینمای عمدتاً فرار از واقعیت منطقه در اواخر دهه ۱۹۸۰ دیده شده است. این واقعگرایی بود، حمایتشده توسط کانال ۴.
از طریق کانال فور فیلمز، تأسیسشده در ۱۹۸۲، کانال ۴ از پول تلویزیون برای حمایت از پروژههای ریسکپذیر و سینمایی خارج از جریان اصلی استفاده کرد. در کنار Traffik (۱۹۸۹)، فیلمهایی مانند My Beautiful Laundrette (۱۹۸۵)، Salaam Bombay! (۱۹۸۸)، Immaculate Conception (۱۹۹۲) و Bandit Queen (۱۹۹۴) را حمایت کرد. کانال فور فیلمز در ۱۹۹۸ منحل شد و بعدها به عنوان Film4 دوباره ظهور کرد. Traffik متعلق به آن لحظه کوتاه است که پخش عمومی، بینالمللیگرایی و واقعگرایی سیاسی همراستا شدند.
در عین حال، Traffik تناقضات زمان خود را حمل میکند. زبان انگلیسی در بخش زیادی از دیالوگ غالب است، جایی که به طور واقعی صحبت نمیشد. برهنگی زنانه با راحتیای ظاهر میشود که باور تلویزیون بریتانیا بود که نمایش برهنگی برابر با جدیت است. برهنگی مردانه غایب است. این تنشها بخشی از آن دورهاند.
Traffik دو سال تحقیق و پنج ماه فیلمبرداری طول کشید. صحنهها پس از اینکه کشاورزان نویسندگان را در مورد نحوه واقعی تولید هروئین تصحیح کردند، بازنویسی شدند. این دقت دیده میشود. سریال خیالپردازی را که مواد مخدر آلودگی خارجی واردشده به غرب است رد میکند. یک ساختار پیوسته را نشان میدهد: تقاضا، پول، سیاست، بنادر، اجرا، ریاکاری.
Traffik اهمیت دارد چون ساختار را میفهمد. میفهمد چگونه خشونت مودبانه سفر میکند. میفهمد که نابود کردن مزارع خشخاش عدالت نیست. جابهجایی است.
آنچه از زمین میآید شر نیست.
خشخاش جرم نیست.
خط لوله است.
به صورت آنلاین اینجا پخش کنید یا رایگان در یوتیوب تماشا کنید.