تحقیقات آرشیوی: الدنیا المصورة (شماره ۳۴، ۸ ژانویه ۱۹۳۰) – جهان مصور
توسط Khajistan Cultural Desk
·
بررسیهای آرشیوی: بخشی از یک مجموعه پیوسته
در بررسیهای آرشیوی، یک مجله از آرشیو دیجیتال خجستان بیرون میکشیم و با دقت میخوانیم. این هفته: الدنیا المصورة (جهان مصور)، شماره ۳۴، منتشر شده در چهارشنبه ۸ ژانویه ۱۹۳۰ توسط دار الهلال در قاهره، و به قیمت ۱۰ میلیم فروخته شده است.
یک سلطان مالدیو برکنار شده روی جلد است. دزدان پیراهن ابریشمی ساعت ۲ صبح در خیابان بدل دستگیر میشوند. فروشندگان مواد مخدر که از پشت پیشخوان عطرسازی فعالیت میکنند، "دکانهای سموم عمومی" نامیده میشوند. یک فروشنده روزنامه نابینا با دوچرخه مسابقه میدهد و در هنگام نماز صبح از همنابینای خود سرقت میکند. مشهورترین خوانندگان قاهره به شکل فوتبالیستها کشیده شدهاند. یک هفده ساله که دو بار ازدواج کرده، خود را به آتش میکشد. نگهدارندگان کبوتر قاهره جنگهای هوایی راه میاندازند و پرندگان خود را گروگان میگیرند. مردی در اسکندریه ادعای تخت ارمنستان را میکند و منجم آن را تأیید میکند. یک کارگر راهآهن آمریکایی همسر باردارش را خفه میکند تا او گرسنه نماند.
دانلود نسخه دیجیتال
برگه حقایق آرشیوی این شماره
اطلاعات تولید
| مجله | الدنیا المصورة (جهان مصور) — الدنيا المصورة |
| شماره | شماره ۳۴ |
| تاریخ | چهارشنبه، ۸ ژانویه ۱۹۳۰ |
| قیمت | ۱۰ میلیم |
| ناشر | دار الهلال — امیل و شکری زیدان |
| توصیف خود | "یک روزنامه هفتگی جامع منتشر شده توسط دار الهلال" |
| مکاتبات | الدنیا المصورة، به آدرس پست قصر الدوبارة، قاهره |
| دفتر | شارع الأمير قدادر، کنار خیابان پل قصر النیل |
| تلفن | شماره ۷۸ و ۱۶۷، بورس بوستان |
| ستون منظم | "معرض الدنیا" ("نمایشگاه جهان")، اثر فکری عبازة |
فروش و اشتراک
| نسخه تکی | ۱۰ میلیم |
| اشتراک (مصر) | ۵۰ قرش |
| اشتراک (خارج از کشور) | ۱۰۰ قرش |
| تبلیغات | توسط اداره در دار الهلال اداره شده |
جلد و مقاله اصلی
| موضوع روی جلد | شاهزاده عبدالله عمادالدین مالدیو، نشسته، یک دست بانداژ شده |
| زیرنویس روی جلد | "در مسیر بازپسگیری تخت. شاهزاده عبدالله عمادالدین و امیدهای از دست رفتهاش. مقاله را در صفحه ۴ بخوانید." |
| مقاله اصلی (صص. ۴–۵) | "در مسیر بازپسگیری تخت" — زیرعنوان: "داستان واقعی دردناک" |
| شخصیتهای نامبرده شده | سلطان محمد عمادالدین اسکندر، شاهزاده عبدالله عمادالدین، سلطان شمسالدین، وزیر قلمدیده، منشی ود عباری، محمد عبده |
| مکانهای نامبرده شده | مالدیو، مصر، قاهره (کبری القبه)، سوئز، سیلان، حجاز |
گزارش محلی و زندگی شهری
| تحقیق مواد مخدر (ص. ۶) | "دکانهای سموم عمومی" — فروش حشیش، تریاک و کوکائین از پشت پیشخوان عطرسازی |
| ویژهنامه جرم (ص. ۷) | "دزدان با پیراهنهای ابریشمی" — السید سلیمان محمود و محمد الطويل، دستگیر شده در خیابان بدل، ۲۸ دسامبر |
| فروشنده روزنامه نابینا (صص. ۸، ۱۵) | «یک نابینا با بینایان رقابت میکند» — علی کاشک از القنطره الخیریه |
| ستون جنایی (ص. ۱۲) | «زیر آسمان مصر» — اتهام نادرست، پنج سال حبس به خاطر مواد مخدر، مسمومیت مشکوک، قتل سان استفانو |
| شوک خانوادگی (ص. ۱۰) | «سن او ۱۷ سال است، دو زن میگیرد، سپس خودکشی میکند!!» کنار «حاکمان به فرمان در خانههای قدیمی» |
زنان، اجرا و ورزش (ص. ۹، مصور)
| مقاله | «ستارگان ما در میادین ورزشی» — کاریکاتورها، نه عکسها |
| تصویرگری اجراکنندگان | بادیه مصابنی، ام کلثوم، انصاف رشدی، رتیبه رشدی، منیره المهدیه، فاطمه سری |
اخبار جهان و عجایب (صص. ۱۶–۲۴)
| شورش زندان (ص. ۱۶) | شورش خونین زندان — پلیس در حال بالا رفتن از دیوارها، عکسهای رهبران شورشی دستگیر شده |
| رسوایی برلین (ص. ۱۶) | «بینظمی اخلاقی در اروپا!» — پرونده فسخ، پانزده عاشق قبل از ازدواج |
| راهزنان یونانی (صص. ۱۸–۱۹) | «چهار دزد هفتاد نفر را اسیر کردند!» — باند کاراتزاس، باج به پوند و دراخما |
| ادعای ارمنی (ص. ۲۱) | «تنها من حق دارم پادشاه ارمنستان باشم!» — اوهانس کریلیان از اسکندریه، تأیید شده توسط منجم شیخ عمر الفلکی |
| قتل به خاطر گرسنگی (صص. ۲۲–۲۳) | «او همسرش را از ترس گرسنگی کشت» — کارگر راهآهن آمریکایی، اخراج شده، همسر باردارش را خفه میکند |
| عروس خودکشیکننده (ص. ۲۳) | الیزابت نیکلسون، لیورپول، دو هفته پس از ازدواج خود را گاز گرفت |
| صفحه پشت (ص. ۲۴) | مانو توماس، نوازنده جاز پنج ساله؛ یک لوکوموتیو انگلیسی رکوردشکن؛ «ملکه اسکی» آمریکایی؛ مسابقه کلاه کاغذی فرانسوی |
صحنه، سینما و موسیقی
| تئاتر رامسس | «الجحیم» (دوزخ) اثر یوسف وهبی، از دوشنبه ۶ ژانویه، به مدت یک هفته |
| محمد عبدالوهاب | با عنوان «امیر الطرب» و «رهبر مدرنیستها»؛ سهشنبه ۷ ژانویه، ساعت ۹ شب |
| تالارها | تالار بادیه (فاطمه سری، فتنه احمد، ماتینه بانوان هر سهشنبه)؛ سعاد محاسن در کازینو سابق الحمبرا |
| سینما | «دیوانگی در نیمهشب»، برای اولین بار در مصر، ۲–۸ ژانویه |
تبلیغات و تجارت
| عناوین هفتگی دار الهلال | الفقهاء (دوشنبه)، الدنیا المصورة (سهشنبه)، المصور / تصاویر (پنجشنبه)، کل شیء، الهلال (ماهانه) |
| فروشگاههای بزرگ | سلیم و سیمعان سدناوی و شرکت (قاهره، اسکندریه، منصوره)؛ «ملکه کوچک»، خیابان عمادالدین — حراج زمستانی از ۶ ژانویه، تا ۵۰٪ تخفیف |
| لوازم خانگی | فریجیدر ("فریجیدر در هر خانه")، نمایندگان میفانو برادران و شرکت، قاهره و اسکندریه |
| سهام شرکت | شرکت حمل و نقل و ناوبری مصر از طریق بانک مصر؛ ۱۰.۵ پوند مصری به ازای هر سهم؛ مهلت ثبتنام تا ۳۱ ژانویه ۱۹۳۰ |
| کالاهای وارداتی | صابون توالت لوکس (لیور برادرز، پورت سانلایت)؛ کنیاک اوتارد («کنیاک سلامت»، تأسیس ۱۷۹۵)؛ توکالون کرم پوست؛ کرم، پودر و صابون مالاسین؛ ساعتهای امگا؛ تیغهای یتی (فولاد سوئدی تضمین شده) |
| تجارت محلی | روغن حیوانی ادوارد لوی المصری («استخراج شده از کره خالص»); پارچه کت و شلوار ابراهیم واکید و پسران (قاهره، اسکندریه، بیروت); تجهیزات شکار و ماهیگیری ماریوس کابالدی و پسران (اسکندریه) |
| آموزش و خودیاری | مدارس مکاتبهای بینالمللی، ۱۷ شارع مناخ؛ «انسان کامل» (کتاب سلامت ۹۶ صفحه، رایگان)؛ راهنمای «جعلینویسی» (تبلیغ شده برای وکلا) |
| داروهای ثبتشده | پماد مرهم الصحة (۱۵ قرش)؛ قطره چشم دکتر عوف؛ شربت تونیک هیکس (۱۲ قرش)؛ شربت آلمانی «۷۵ کرم» (۷ قرش) |

جلد الدنیا المصورة، چهارشنبه ۸ ژانویه ۱۹۳۰. شاهزاده عبدالله عمادالدین با یک دست بانداژ شده نشسته است. زیرنویس: «در مسیر بازپسگیری تخت. شاهزاده عبدالله عمادالدین و امیدهای از دست رفتهاش. مقاله را در صفحه ۴ بخوانید.»
ستون فکری عبازة
«معرض الدنیا» — «نمایشگاه جهان» — اثر فکری عبازة در صفحه ۳ زیر لوگوی کوچک کره زمین و چهره قرار دارد. به صورت موارد کوتاه با عناوین: «پیام!!»، «وزارت جدید»، «دون سلیم؟؟»، «مواظب باشید!!!»، «ترکیه، بیدار؟»، «یک کارشناس دوم در عفت؟!»، «مسئول کیست؟» منتشر میشود. «وزارت جدید» به پادشاه، قانون اساسی و برکناری بزرگان هنگام تشکیل کابینه الوفد میپردازد. «ترکیه، بیدار؟» گزارشی درباره پیشنویس جدید قانون تحصیل اجباری کودکان است. «مسئول کیست؟» به مراسم استقبال در اسکندریه برای بزرگان کشور اشاره دارد. ستون طوری نوشته شده که انگار مخاطب بازیکنان را میشناسد و فقط به آخرین نتیجه نیاز دارد.
زمستان در سوئیس
قبل از سیاست، برف است. «لذتهای زمستان در سوئیس» سوئیس در زمستان را «بهشت خدا روی زمین… زمین بازی تفریح و شادی و عرصه ورزش و سرور» مینامد. عکسها اسکیت، سورتمهسواری، اسکی و هاکی روی یخ در ارتفاعات پوشیده از برف برن را نشان میدهند. یک زیرنویس مسابقه طنزآمیز سورتمه را توصیف میکند که هر سورتمه یک مرد و یک زن را حمل میکند که هر کدام سعی دارند دیگری را از مسیر به بیرون برانند. دیگری مردی اسکاتلندی را نشان میدهد که روی برف نیانبان مینوازد. زیر عکسها، تبلیغی برای الفُکاهه — هفتهنامه طنز دار الهلال — تصویری از شخصیتی غولپیکر با طربوشی بزرگ که با یک دست بالا ترافیک را متوقف کرده است: «همه به دنبال الفُکاهه در شکل جدیدش هستند. هر دوشنبه الفُکاهه را بخواهید.»

صفحه ۲: ورزشهای زمستانی سوئیس — اسکیت، سورتمهسواری، نوازنده نیانبان روی برف — بالای تبلیغ الفُکاهه.
در مسیر بازپسگیری تاج و تخت
مالدیو برای خوانندگان مصری بهعنوان جزایری در اقیانوس هند جنوب و غرب سیلان توضیح داده شده است که حدود هفتصد کیلومتر از شمال تا جنوب امتداد دارد و به چهارده منطقه تقسیم شده است. سلطان محمد عمادالدین اسکندر حاکم آنها بود. در ۱۹۰۳ او به همراه وزیرش قلم دیدی، منشیاش واد آباری و پزشک شخصیاش به مصر رفت. عکسی با تاریخ ۱۹۰۳ او و پسرش را هنگام ورود نشان میدهد. عکس دوم با تاریخ ۱۹۲۲ شاهزاده عبدالله را بهعنوان جوانی که هنوز برای بازپسگیری تاج و تخت تلاش میکند نشان میدهد.
وقتی نویسنده به دیدار میرود، سلطان پیر در نزدیکی کبری القبه در اتاق کوچکی کنار باغی که برگهایش پژمرده و ساقههایش زرد شدهاند زندگی میکند. یک خدمتکار نویسنده را وارد میکند. سلطان با صدایی نرم و آرام پاسخ میدهد: «بله، من محمد عمادالدین هستم.» او با خاطرات و حقوق ماهیانه روپیهای که سلطان حاکم میفرستد زندگی میکند. هر سال، زائران مالدیو که از قاهره به سوی حجاز میروند، برای دیدار توقف میکنند و خبرهای خانه را میآورند. سلطان شمسالدین پس از ۱۹۱۱ اجازه داد خانواده در مصر بمانند. پسری به نام اسماعیل عمادالدین در ۱۹۱۳ به دنیا آمد؛ پسر دیگری به زودی پس از آن فوت کرد.
شاهزاده عبدالله با آنچه این شماره «اشتیاق شدید» برای کشور و تاج و تخت از دست رفتهاش مینامد، بزرگ شد. رویدادهای ۱۹۱۹ در مصر این اشتیاق را به عهدی برای مبارزه تا رسیدن به تاج و تخت «یا مرگ» تبدیل کرد. تلاشهای او ناکام ماند. او به سیلان سفر کرد — تنها مسیر دریایی به خانه — و یک شب پس از نیمهشب در آنجا بیهوش شد. به نویسنده گفت: «همیشه خودم را با امید بازگشت به کشورم تسلی میدادم و آن امید شادی زندگی بود… اما حالا…» جمله قطع میشود. بیماریاش آنقدر شدید شده بود که هر حرکت بیشتر تقریباً غیرممکن بود.
مغازههای سموم عمومی
با عنوان «یک درس و یک شوخی» و زیرعنوان «پسران کیف چگونه فروشندگان مواد مخدر را میشناسند؟» — حشیش، تریاک و کوکائین بهطور مستقیم نام برده شدهاند. فروشندگان نیازی به تابلو مغازه ندارند. آنها از پشت پیشخوان عطرسازی کار میکنند و کالاهای خود را با ادویهها مخلوط میکنند و آن را «کنجکاوی» مینامند. شناسایی از طریق نگاهها، علامتها و حقههای کوچک انجام میشود. خریدار به اتاق پشتی هدایت میشود، سوالاتی از او پرسیده میشود و به دقت زیر نظر گرفته میشود.
دو عنوان اصلی استدلال را بیان میکنند: «دوستان پسران کیف» و «دولت کجاست؟» در این مطلب اشاره شده که مقامات در برخی مناطق با این تجارت مبارزه کردهاند و سپس پرسیده میشود چرا این مغازهها هنوز «درهای خود را بهصورت علنی باز میکنند.» تبلیغ تقویم در پایین صفحه: «آیا تقویم الهلال را خواندهاید؟ از فروشندگان روزنامه و کتاب درخواست کنید.»

صفحه ۶: «مغازههای سموم عمومی»، همراه با تبلیغ تقویم تقویم الهلال در پایین صفحه.
دزدان با پیراهنهای ابریشمی
«عشق فاسد به جرم میانجامد!» بالای تیتر نوشته شده است. سید سلیمان محمود و محمد الطويل در کلاه فِز و کت عکس گرفتهاند. داستان در بخشهایی آمده است: «دختر شیفته»، «عشق به جرم میانجامد»، «تیراندازیها»، «کمین»، «اشیای ضبط شده»، «سوابق قبلی دو دزد».
یک واحد پلیس لباس شخصی در طول شب شنبه، ۲۸ دسامبر، مغازهای در خیابان بدل را زیر نظر دارد. در ساعت دوم پس از نیمهشب، دو جوان به در نزدیک میشوند. تیراندازی. کمین بسته میشود. محمد الطويل پیش از ترک تحصیل، کارگر مدرسه فنی بوده است. بزرگتر این دو «بلندقد، عضلانی، لباسهای لوکس پوشیده» و لبخندی تمسخرآمیز و شاد که هرگز از لبانش نمیرود دارد. پلیس فهرست وسایلی که از او گرفته را ثبت میکند: میلههای آهنی برای باز کردن درهای بزرگ و کوچک، کلیدها و قفلهای جعل شده، چراغ قوه و ابزارهای باز کردن گاوصندوقهای آهنی. سید سلیمان محمود به اعدام محکوم میشود. همدستش به ۹۹ سال زندان سخت محکوم میشود.
مرد نابینا با بینایان رقابت میکند
علی کاشک مردی در چهل سالگی، با رنگ پوست تیره و بدنی قوی است که در القنطره الخیریه روزنامه و مجله میفروشد. یک عکس او را با روزنامههایش در خیابان نشان میدهد. عکس دیگر او را روی دوچرخه با پسری که جلو نشسته و پسری دیگر که پشت سرش است نشان میدهد.
او با قطار سفر میکند، ارابه و هانتور میراند و در مسابقات دوچرخهسواری شرکت میکند — از جمله مسابقهای نزدیک اپرا در جمعه، ۲۷ دسامبر. او شهر را از طریق حرکت، حافظه و صدا میشناسد. بخش «به القنطره» او را در قطار و ایستگاههایی که بدون دیدن نام میبرد دنبال میکند. «مرد نابینا فراریها را میگیرد!!» او را توصیف میکند که با گوش دنبال مردی میرود، از فاصله دنبال میکند، سرعت را میسنجد و نزدیک میشود.
در صفحه ۱۵، دو داستان دیگر. در «مرد نابینایی که از مرد نابینا دزدی میکند»، علی در هنگام نماز صبح به اتاق همکار نابینایش شیخ محمد متولی سر میزند، صندوق پول را برمیدارد، از پنجره بیرون میلغزد و قبل از اینکه کسی متوجه شود بازمیگردد. در «علی کاشک، وکیل زیرک»، او به اتهام سرقت به دادگاه کشانده میشود. وقتی از او درباره شغلش پرسیده میشود، میگوید راننده ماشین است. قاضی شک میکند که یک نابینا رانندگی کند. علی میگوید ساعتساز است. قاضی میگوید این هم منطقی ندارد. علی به او میگوید: «چطور ممکن است نابینا باشم وقتی همین الان میتوانم شما را ببینم؟» دادگاه میخندد و او تبرئه میشود.
ستارگان ما در میادین ورزشی
"ستارگان ما در میدانهای ورزشی" کاریکاتور است، نه عکس. این قطعه با اشاره به اینکه زنان در اروپا و آمریکا اکنون مناصب اداری و قضایی دارند و حق رأی کسب کردهاند، آغاز میشود و سپس میپرسد هنرمندان مصری در مراقبت از بدنهای خود کجا ایستادهاند. پاسخ با برگزاری یک مسابقه فوتبال کمدی از بزرگترین نامهای اجرای قاهره داده میشود. ام کلثوم پیراهن راهراه پوشیده و توپ را در دست دارد. انصاف رشدی تیم خود را فرماندهی میکند. منیره المهدیه در حال تلاش برای رکورد وزنهبرداری جهان است. بادیه مصابنی برای دفاع از دروازه خود شیرجه میزند. در صفحه ۱۴، رتیبه رشدی سوت داوری را به دست میگیرد. ترکیب کامل: بادیه در دروازه، منیره المهدیه در دفاع، ام کلثوم، انصاف رشدی و فاطمه سری در حمله.

صفحه ۹: کاریکاتورهای ام کلثوم، بادیه مصابنی، منیره المهدیه، انصاف رشدی و فاطمه سری به عنوان فوتبالیستها، دروازهبان و وزنهبردار. رتیبه رشدی در صفحه ۱۴ داوری میکند.
هفده ساله، دو همسر و آغاها
یک جوان روستایی هفده ساله به سرعت با دو زن ازدواج میکند، بین آنها گرفتار میشود و چند ماه پس از عروسی خودکشی میکند. روایت با فریاد "آتش! آتش!" در شب پایان مییابد — پدر، برادر و مادرش به سرعت وارد میشوند و دستهای خود را میسوزانند تا به او برسند — پزشکان او را در حال مرگ مییابند و او ساعت دو بعد از نیمهشب فوت میکند.
در همان صفحه، "حاکمان به فرمان در خانههای قدیمی" زیرنویس دارد: "دولتی که در حال ناپدید شدن است و در گذشته اهمیت زیادی داشت." میگوید در خیابانهای قاهره قدم بزنید و نزدیک وزارت دارایی، وزارت اوقاف، عابدین و قصر الولیده هنوز مردان بلندقد و تیرهپوستی را در کافهها خواهید دید — آغاها. آنها از مکانهای دور در حدود هفت سالگی آورده شدهاند و در سلسله مراتب خانهها بالا رفتهاند تا این عنوان را کسب کنند. آنها از زنان محافظت میکردند، دسترسی را کنترل میکردند، خدمتکاران را مدیریت میکردند و در داخل خانههای اشرافی و سلطنتی قدرت واقعی داشتند بدون اینکه هرگز رئیس رسمی خانواده باشند. این نهاد قدیمی است و تقریباً از بین رفته است.
نبردهای هوایی بین کبوتران قاهره
"نبردهای هوایی بین کبوتران قاهره" آرامترین قطعه در این شماره است — یک تور، میگوید، در میان دوستداران کبوتر، سازماندهی شده بر اساس نژادها، برنامه تغذیه، ساعات پرواز، مسابقات هوایی، کافهای که مردان در آن جمع میشوند، و آزادی گرفتن پرندهای اسیر شده.
نژادها فهرست شده و رتبهبندی شدهاند: القمری، التمری، القتغالی، الاسلامبولی — که به نام استانبول نامگذاری شده — و المراغندی. بهترین پرنده پروازکننده، ابلاق راهراه است. یک صاحب، کبوتران ابلاق خود را از قطار در ایستگاه اسکندریه رها کرد؛ آنها قبل از رسیدن قطار به لانهشان در قاهره بازگشتند.
تغذیه دو بار در روز انجام میشود، در سپیدهدم و پس از نماز عصر. کبوتر در سپیدهدم آشیانهاش را ترک میکند، تا زمان تغذیه دوم پرواز میکند و سپس بازمیگردد. هر دسته شخصیت خاص خود را دارد: برخی پرندگان قوی و تهاجمیاند، برخی ملایم و آسان برای جذب. در تابستان زمان پرواز طولانیتر میشود چون گرما هوا را رقیق میکند و پرندگان بالاتر و طولانیتر میپرند. در زمستان زودتر بازمیگردند. صاحب که پرندگانش را میشناسد میداند کی خسته میشوند و کی آماده مبارزهاند.
مسابقات جنگهای هوایی هستند. دو دسته در ارتفاع با هم ملاقات میکنند. دسته قویتر پرندگان فردی را از دسته ضعیفتر جدا کرده و تصاحب میکند. پرندهای که عبور کند، اسیر آشیانه دیگر میشود. برای بازگرداندن آن، صاحب باید به پشتبام مرد دیگر برود، مذاکره کند و پول پرداخت کند. در صفحه ۲۰، زیر عنوان "مذاکرات صلح"، توافق به عنوان یک معامله حقوقی کوچک توصیف شده است: باج تعیین، پرداخت و پرنده بازگردانده میشود. کافه جایی است که همه اینها بحث میشود — جنگهای هفته گذشته، اسیرگیریها، بدهیهای باقیمانده.
تاریخچه به شاهزادگان مصر بازمیگردد: عباس پاشا اول کبوتر نگه میداشت. عکسها یک آشیانه کاملاً پر شده، قفسهایی که روی دیوار چیده شدهاند و کبوترخانههای نیپوش که بالای افق قاهره ایستادهاند را نشان میدهند.


صفحات ۱۱ و ۲۰: یک آشیانه پر از کبوتر و کبوترخانههای نیپوش بالای پشتبامهای قاهره، برای مقالهای درباره نژادها، مسابقات هوایی و گروگانگیری پرندگان اسیر.
زیر آسمان مصر
ستون با عنوان "عجیبترین حوادث و داستانهای واقعی" چهار مورد را منتشر میکند. در "اتهام نادرست"، یک زن جوان خوشپوش وارد منطقه درب الأحمر میشود تا یک کارمند دولتی را متهم کند؛ داستان در حین بازجویی تغییر میکند و ویراستاران هشدار میدهند که یک اصل جدید دادگاه میتواند "سلاحی خطرناک" در دست هر کسی که به دنبال انتقام است، شود. "پنج سال" به یک قاچاقچی مواد مخدر که به پنج سال محکوم شده میپردازد و دادگاهها برای مبارزه با "این بلا" تحسین میشوند.
"آیا او مسموم شده مرد؟" به امین بی امین، خزانهدار صندوق که در هتل مدرن در خیابان عمادالدین در ۲۱ اکتبر خودکشی کرد، بازمیگردد. مادرزنش، بانو کمیله خانم، در اواخر سال ۱۹۲۷ زندگیاش را به مبلغ چهار هزار پوند بیمه کرد و در سپتامبر ۱۹۲۹ درگذشت. بیمهگر به مسمومیت شک دارد و ادعای خسارت را به چالش میکشد. "تراژدی سن استفانو" داستان میشل، یک کارگزار سی و دو ساله که در بورس ورشکسته شده و در حومه ساحلی اسکندریه سن استفانو یک زن یونانی را میکشد، را روایت میکند. کنسولگریهای ایتالیا و یونان هر دو وارد پرونده میشوند.
سدناوی، فریجیدر و بانک مصر
شرکت سلیم و سیمعان سدناوی — قاهره، اسکندریه و منصوره — از دوشنبه ۶ ژانویه حراج زمستانی با تخفیفهای تا پنجاه درصد برگزار میکند. در همان صفحه پایینتر، فریجیدر: «فریجیدر در هر خانه»، به صورت اقساط آسان توسط برادران میفانو فروخته میشود. در صفحه ۱۴، خوانندگان دعوت شدهاند تا سهام شرکت حمل و نقل و ناوبری مصر را از طریق بانک مصر به قیمت ده و نیم پوند به ازای هر سهم خریداری کنند، مهلت خرید تا ۳۱ ژانویه ۱۹۳۰ است. در همان صفحه، روغن حیوانی ادوارد لوی المصری «استخراج شده از کره خالص» و فروشگاه لباس «ملکه کوچک» در خیابان عمادالدین — حراج خود را با تخفیفهای سی، چهل و پنجاه درصد از ۶ تا ۱۱ ژانویه برگزار میکند.

صفحه ۱۳: حراج زمستانی سدناوی بالای تبلیغ فریجیدر.
رامسس، سالن بادیه و مدارس مکاتبهای
یوسف وهبی از دوشنبه ۶ ژانویه به مدت یک هفته در تئاتر رامسس در نمایش «الجحیم» — دوزخ — حضور دارد. محمد عبدالوهاب، «امیر الطرب» و «رهبر مدرنیستها»، سهشنبه ۷ ژانویه ساعت نه شب میخواند. سالن بادیه برنامه روزانه ژانویه شامل رقص، موسیقی و مونولوگهای عربی با فاطمه سری و فتنه احمد را اجرا میکند و هر سهشنبه نمایش ویژه بانوان دارد. سعاد محاسن در کازینو سابق الحمبرا آواز میخواند. «دیوانگی در نیمهشب» برای اولین بار در مصر از ۲ تا ۸ ژانویه نمایش داده میشود. در کنار اطلاعیه فیلم، پروفایلی از بازیگر اصلی آن آمده است: افسر جنگ جهانی اول که درجه و مدال گرفت، زخمی شد و در سال ۱۹۲۴ به ایالات متحده رفت تا در فیلم فعالیت کند.
مدارس مکاتبهای بینالمللی در شماره ۱۷ شری مناخ دورههایی در مهندسی و راهآهن، بیسیم، معماری، پرورش طیور، تجارت، کشاورزی و مهندسی خودرو ارائه میدهند، با امتحانات دانشگاه لندن و رشتههای تجاری و برق به زبان فرانسه. اطلاعیهای جداگانه کتاب رایگان نود و شش صفحهای «انسان کامل» را درباره بهبود سلامت با روشهای طبیعی ارائه میدهد. «تشخیص جعل دستخط» مستقیماً به وکلا به عنوان راهنمای شناسایی اسناد جعلی تبلیغ میشود. کرم پوست توکالون مسابقهای برگزار میکند که تا ۳۱ ژانویه ادامه دارد: ششصد جایزه، از جمله گرامافون، صفحههای موسیقی و مجسمههای سعد زغلول پاشا، با تضمین صد هزار فرانکی. مالاسین — کرم، پودر، عطر و صابون — در همان صفحه رقابت میکند.
شورش زندانیان
عکسهای جدیدی از شورش زندانیان که قبلاً پوشش داده شده بود، رسیده است: پلیس در حال بالا رفتن از دیوارها و دو افسر که یکی از رهبران شورشی را پس از دستگیری همراهی میکنند. سه رهبر زندانیان را سازماندهی کردند، آنها سلاحها را به دست گرفتند و تلاش کردند راه خود را به بیرون باز کنند.
سه مطلب کوتاهتر صفحه را به اشتراک گذاشتهاند. «بینظمی اخلاقی در اروپا!» گزارشی از دادگاهی در برلین است که در دسامبر پرسیده بود چند عاشق باعث بیصلاحیتی «یک بانوی اشرافی» میشود — شوهرش شهادت داده بود که پانزده نفر بودهاند و میخواهد ازدواج را فسخ کند. «۳۴,۰۰۰ پوند» داستان آقای ماکان، مالک مزرعه موز در جامائیکا است که با همسرش به لندن آمد و توسط یک غریبه تنها که در نزدیکی بورس ملاقات کرد، این مبلغ کلاهبرداری شد. «یک افسر در ارتش» پروفایلی از یک بازیگر فیلم است که در ۱۹۱۴ به ارتش پیوست، رتبه و مدال گرفت، زخمی شد و در ۱۹۲۴ به ایالات متحده رفت تا در فیلم کار کند. در صفحه ۱۷، کنار تبلیغ تمام صفحه کنیاک اوتارد — «کنیاک سلامت»، از خانهای که در ۱۷۹۵ تأسیس شده — «خشم مردم» گزارش میدهد که دو هزار نفر در شهری در تگزاس یک دزد بانک را که در حملاتش آدم کشته بود، به دار آویختند.
چهار دزد هفتاد نفر را به اسارت گرفتند
زیرعنوان: «باندهای یونانی هنوز مردم را میگیرند و سپس برای آزادیشان باج میخواهند.» باند به رهبری کاراتزاس است که در مخفیگاه کوهستانیاش عکس گرفته شده است. در میان هفتاد گروگان، آقای حاجیجا کیس، دامادش و دکتر زاهوس هستند. باج به پوند و دراخما درخواست شده است. پس از هشت روز «در تحقیر و رنج» همه زندانیان آزاد شدند به جز تعداد کمی که برای مبالغ بالاتر نگه داشته شدند.
موارد قبلی یادآوری میشوند: بازدیدکننده انگلیسی به نام دوروتی رابینسون که بازداشت و بدرفتاری شده بود قبل از فرار؛ گروهی از گردشگران انگلیسی در دشت ماراثون که به گروگان گرفته شده و برای آزادیشان بیست و پنج هزار پوند طلب شده است. شماره میگوید دولت یونان با هر وسیلهای تلاش میکند تا باندها را نابود کند، اما در برابر گروههایی که کوهها را میشناسند و میتوانند در زمین ناپدید شوند، مبارزه میکند. ابراهیم واکید و پسرانش در همان صفحه پارچه کت و شلواری میفروشند.
تنها من حق دارم پادشاه ارمنستان باشم
اوهانیس کریلیان از اسکندریه، با ریش، کلاه فِز و کت و شلوار غربی، با عنوان «جلالالملک اوهانیس کریلیان، پادشاه ارمنستان» معرفی شده است. نامهاش به تاریخ ۱۸ دسامبر ۱۹۲۹ است. او خط نسب خود را شرح میدهد: پسر هاوش، پسر توما، پسر هاکوب، پسر منصور، پسر عمید، که به «دیکران»، پادشاه ارمنستان میرسد. او برنامه سفر خود را بیان میکند — بصره به ایران به روسیه، جایی که از اواخر ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ اقامت داشته است — و ادعای درجه نظامی یوزباشی را دارد. او پیشنهاد «اتحاد شرق ملل» با مرکزیت پایتخت ارمنستان و کابینهای متشکل از پانزده وزارتخانه را مطرح میکند. همچنین گزارش میدهد که با منجم شیخ عمر الفلکی مشورت کرده است، که طالعبینی او را انجام داده و تأیید کرده که پادشاه ارمنستان در اسکندریه است و نامش اوهانیس کریلیان است. نامه با مهر پادشاهی بر تمام سرزمینهای ارمنستان پایان مییابد. این شماره آن را به عنوان یک کنجکاوی چاپ کرده است.
او همسرش را میکشد تا گرسنه نماند
در «سرزمین میلیونها» — آمریکا، «خانه پادشاهان پول» — جایی که، به گفته شماره، چنین تراژدیهایی از فقر ناشی میشود. جورج، بیست و دو ساله، همسرش را خفه میکند. او هجده ساله، باردار اولین فرزندشان و نزدیک به زایمان است. او کارش را از دست داده و نمیتواند زمستان پیش رو را بدون هیچ چیز تحمل کند. او در راهآهن روی واگنهای یخچالدار که گوشت و ماهی حمل میکنند کار میکرد، برای حقوق بهتر جابهجا شد و اخراج شد. آنها در کلیسای یک شهر ملاقات کردند، یک سال پیش ازدواج کردند و هیچ پساندازی نداشتند.
او او را دفن میکند، به خانه میرود، میخوابد و روز بعد گزارش میدهد که همسرش «ناپدید شده است.» وقتی بازپرسها او را تحت فشار میگذارند، اعتراف میکند. در قبر آرام ایستاده و هیچ پشیمانی نشان نمیدهد. به بازپرس میگوید: «چون او را دوست داشتم و نمیتوانستم تحمل کنم که با فرزند در راهمان در این زمستان گرسنه بماند.»
یک نقاشی او را در بالا نشان میدهد در حالی که پایین، پلیسها با فانوس و بیل بالای جسد در یک مزرعه ایستادهاند. داستان در صفحه ۲۳ ادامه دارد تحت عناوین «چگونه جرم کشف شد؟» و «او تصمیم میگیرد او را بکشد تا گرسنه نماند.»
عروس خودکشیکننده
الیزابت نیکلسون در لیورپول ازدواج میکند. دو هفته بعد شوهرش او را مرده در آشپزخانه پیدا میکند، که خود را با گاز کشته است. او در دوران نامزدی به رفتار او شک داشت و پس از عروسی مطمئن شد که او خیانت کرده است. آنها در هفته اول با هم دعوا کردند و هفته دوم را در سکوت گذراندند. در پایان آن هفته، او برخاست، نزد او آمد و او را بوسید. او بوسه را پاسخ نداد. او به آشپزخانه رفت. نیمه پایین صفحه توسط یک تبلیغ بزرگ لوکس اشغال شده است: «آنقدر ارزان که هر فردی میتواند از این صابون سفید معطر لذت ببرد.» شرکت Lever Brothers Limited، پورت سانلایت، انگلستان.
در جهان
مانو توماس، پنج ساله، در مقابل یک کیت درام ایستاده و گفته میشود که «ماهرانه» مینوازد. یک لوکوموتیو بلند و آیرودینامیک — «یک لوکوموتیو شگفتانگیز» ساخته شده توسط یک کارخانه انگلیسی، یکی از سریعترینها در جهان — در وسط صفحه حرکت میکند. یک عکس دایرهای ملکه آمریکایی اسکی را نشان میدهد که در ماساچوست تاجگذاری شده است. دو پسر با چنان اشتیاقی غذا میخورند که زیرنویس میگوید نیازی به اثبات نیست. ردیف پایین برندگان مسابقه سالانه کلاه کاغذی فرانسه را نشان میدهد که هر شرکتکننده کلاهی با شکل عجیب از کاغذ میسازد. اشکال برنده جایزه اول امسال: یک کشتی، یک خروس و لنگرها.

صفحه پشت: مانو توماس، پنج ساله، جوانترین نوازنده جاز جهان؛ یک لوکوموتیو انگلیسی با سرعت رکوردشکن؛ ملکه آمریکایی اسکی؛ دو پسر در حال غذا خوردن؛ و کلاههای کاغذی برنده جایزه فرانسوی.
خجستان مجموعهای تقریباً کامل از شمارههای مجله الدنیا المصورة را در اختیار دارد. اسکن خجستان از این شماره به صورت رایگان قابل دانلود است. اینجا.